• گزيده‌ای از آگهی‌های روزنامه‌ی فارسی ثريا، چاپ مصر

    در دوره‌ی قاجار، قاهره برای ایرانیان جایی بود شبیه اصفهان یا شیراز با این تفاوت كه بین‌المللی‌تر بود و رابطه‌ی نزدیكی با اروپا داشت. قاهره حتی محله‌ی ایرانی‌ها داشت و در بازارهایش راسته‌هایی برای فروش اجناس ایرانی بود.

  • سال‌ها بعد از نسل‌کشی رواندا

    روایت تصویری این شماره قاب‌هایی از اهالی رواندا است در حال گوش دادن به این برنامه‌ی رادیویی. چهره‌ها با شنیدن کلمه‌ها تغییر می‌کند. چین می‌افتد، اخم می‌کند، می‌خندد، تعجب می‌کند و خیره می‌ماند.

  • قسمت هشتم: توصیه‌هایی برای انتخاب «منظر روایت»

    گاهی با ایده با فکری که زده به سرت لج کن، بگو نمی‌نویسم بگو چرا باید بنویسم. دیگران نوشتن به اون خوبی من چرا باید بنویسم. اونوقت اگه دیدی یه‌جوریه که نمی‌تونی ننویسی یه خلاصه ازش دربیار ببین اصلا پلات (طرح، پیرنگ، بیرنگ) مایه دست میده. اگه پلات میده مضمون قابل عرضی هم میده اونوقت بنویس.

  • اگر دنیا همچنان ادامه داشته باشد، اگر اوضاع مساعد یا دست‌كم قابل‌تحمل بماند، فرزندمان فرزندی خواهد داشت و آن فرزند هم صاحب فرزندی خواهد شد. این چرخه ادامه پیدا می‌کند و با همه‌ی آن فرزندانِ فرزندان ماندن نشانه‌هایی از شوهرم در خصوصیات چهره‌شان، در شیوه‌ی حرکت بدنشان و در تاب دادن بی‌پروای دست‌هایشان هنگام قدم زدن اجتناب‌ناپذیر است.

  • قبیله‌ی بمبا یکی از مهم‌ترین قبایل زامبیا است و در این مراسم مجلل مقامات محلی و تعدادی از دیپلمات‌ها و روسای قبایل دیگر شركت داشتند. به دلیل ارتباط نزدیکم با رئیس قبیله، من تنها سفیر حاضر در مراسم بودم و برای همین برادر عروس همواره كنار ما بود تا توضیحات لازم در مورد آئین ازدواج در قبایل زامبیا را بدهد.

  • دونده‌ی کنیایی در ماراتن برلین

    موتای دعای همیشگی‌اش را خواند. برای بخشایش، برای قدرت و برای شهامت. برای آنکه پاهای باریکش، کهنه‌کاران و وارثان ده‌ها هزار کیلومتر تمرین، او را ۴۲ کیلومتر و ۱۹۵ متر دیگر راه ببرند. ولی برای معجزه دعا نکرد. او هیچ‌وقت از خدا معجزه نمی‌خواست.

آخرین مطالب

زمین نرم

هر روز، جلوی خانه‌ی چهل پنجاه نفر را می‌دید. بعضی‌ها در را کامل باز می‌کردند و مرتضی می‌توانست در یک نظر تمام آشپزخانه یا هالشان را ببیند: مبل‌های استیلی که معمولا کسی رویشان ولو بود، تلویزیون‌های پت و پهنی که همیشه روی شبكه‌های خارجی بودند و پرده‌های ضخیم و چندلایه‌ای که تمام نور خانه را می‌گرفتند.

کوتسی چه‌طور کوتسی شد

چون ریاضی می‌خواند باید بیشتر وقتش را با ریاضیات سر كند. ریاضیات ساده است ولی لاتین سخت است. در درس لاتین خیلی ضعیف است. سال‌هایی كه در مدرسه‌ی كاتولیك درس می‌خواند، منطق نحوِ لاتین را در ذهنش جا انداخته؛ می‌تواند مثل سیسرون نثر باوقاری بنویسد اما ویرژیل و هوراس با آن نگارش آشفته و دایره‌ی لغات تهوع‌آور، او را گیج می‌كنند.

مردی که شب‌ها به آفریقا می‌رفت

بچه كه بودم فكر می‌كردم آدم‌های دوست‌داشتنی‌اش برای اینکه در شب دیده شوند و به هم برخورد نکنند، دایم لبخندی بسیار پهن دارند و دندان‌های سفید و مرواریدهای داخل فکشان جایشان را روی کره‌ی زمین برای تمام شب معلوم می‌کند. مثل ستاره‌های درخشان در آسمان.

ديكتاتوری ذهنی

مسئله‌ی اساسی آزادی است. هیچ ملتی نمی‌تواند بدون آزادی بزرگ یا خشنود باشد. هیچ ادبیاتی هم نمی‌تواند بدون آن درخشان باشد. پیش‌نیاز اصلی ادبیات آزادی است. اولین آزادی هم آزادی ذهنی است؛ چون میتوان در دنیا آزاد ولی در ذهن زندانی بود.

دانسيکی پرنده

در طول ساعت‌های درسی، کلاس و کل مجموعه‌ای که مدرسه‌مان در آن قرار داشت، ویژگی‌های بی‌شماری داشتند که مجذوبشان می‌شدیم اما کلاس خالی سرشت کاملا متفاوتی داشت که هر روز تغییر می‌کرد. بنابراین، من مدام در حال کشف‌های جدید بودم و همین باعث می‌شد در ساعت ناهار از بقیه عقب بیفتم.