• بر ساحل رود اُردن

    تفنگش، سرزمین شعر را از ما گرفت و ما را با شعرِ سرزمین تنها گذاشت. او در دستانش، زمین را نگه داشته است و ما در دستان‌مان، سراب را.

  • کلمه ناموس نویسنده است

    قسمت سوم: انتخاب زبان راوی

    زبان گفتار، زبانی که مردم با آن صحبت می‌کنند، همیشه زنده و پویا است اما این مشکل را دارد که چون ضبط نمی‌شود قابل انتقال و انتشار نیست. همین‌جاست که ادبیات وارد ماجرا می‌شود و ساختار زبان زنده‌ی گفتار را ضبط می‌کند و به صورت مکتوب درمی‌آورد تا منتقل و منتشر شود.

  • پدر واقعی

    تا پیش از آن لب‌هایش پشت سبیل پنهان می‌شد و آثار لبخند، اخم یا حتی خنده‌ی او فقط در چین‌وچروک گونه دیده می‌شد، اما با تراشیدنِ سبیل انگار که یک‌هو بُعد تازه‌ای به چهره‌اش اضافه شده باشد، می‌شد آثار اخم یا خنده را در تمام چهره‌اش دید.

  • دکتر سراغ نداری؟

    من خل نشده‌ام، کارهای عجیب‌وغریب نمی‌کنم. دری‌وری هم نمی‌نویسم؛ فقط انگاری دیگر خیلی مهربان، به‌دردبخور و باانگیزه نیستم. پس رفیق خوبی باش- می‌دانم که هستی- و اگر کسی را می‌شناسی که می‌تواند با روان‌درمانی گره‌ای از کارم باز کند، به من خبر بده.

  • Jorge Cabrera

    سیزده قاب از مادرها و دخترها

    تصویر یک مادر و دختر کنار هم، ترکیب غریبی است از کنار هم قرار گرفتن گذشته و حال و آینده. دو نفر که شباهت‌های ظاهری زیادی باهم دارند. عکاسان رویترز در کشورهای مختلف دنیا گشته‌اند و تصاویری از مادرها و دخترها ثبت کرده‌اند.

  • به باجه سه

    خاطرات یک کارمند بانک

    نگاه کردم توی صورتش و قاطع گفتم: «نه.» گفت: «نه؟» گفتم: «نه.» راهش را کشید و رفت. بااین‌که خیلی آدم رکی نیستم اما یاد گرفته‌ام کار بانک شوخی‌بردار نیست و رودربایستی آخرش به دردسر می‌رسد.

آخرین مطالب

آرامسایشگاه
آرامسایشگاه

علی‌هذا رسما تقاضا می‌کند که امتیاز یک‌نفر شخص تحصیل‌کرده همانا داشتن روح اجتماعی اوست که به‌وسیله‌ی نوشته مطالب خود را می‌فهمانَد و برعکس اشخاص تحصیل‌نکرده مطالب خود را با دسیسه و انتریک و نجوا برآورده می‌کنند.

عیب و ایرادهای من
عیب و ایرادهای من

شنیدن این‌که ایرادهای من آزارش می‌داده، برایم خوشایند نبود. این‌که یکی که عاشقش بودم بعضی چیزهایم را هیچ‌وقت دوست نداشته، بهت‌آور بود. گفتم نمی‌خواهم بدانم آن ایرادها چیست اما می‌دانم باید بروم و به‌شان فکر کنم.

همراه شادی
همراه شادی

تا حالا هیچ‌وقت برگزاری مراسم ازدواج را از نزدیک ندیده بودم یا بهتر بگویم، اجراکننده نبودم. باید ‌حواسم را حسابی جمع می‌کردم. مثلا نظرم را تحمیل نمی‌کردم. طرف مشورت می‌بودم. دخالت نمی‌کردم.

Dar-Astaneh
در آستانه

شهریور در خاطرات جمعی ما، ماه بیم و امید است، ماهی که دلهره و دل‌خوشی را یک‌جا دارد. دوسومِ چوب‌خط تعطیلات تابستانی خط خورده، اما شیرین‌ترین بخش هنوز پیش‌‌ِرویمان است.

حفره مشترک
حفره مشترک

آن‌موقع یک‌لحظه فکر کردم او سقف را خراب کرده است. چون قیافه‌اش شبیه کسی بود که اختراع مهمش منفجر شده ولی هنوز برای خدمت به بشریت احترام قائل است.