• گزيده‌هايی از يادداشت‌های سالگرد نخستين نشريات ادبی فرهنگی ايران

    در هفت‌سالگی داستان، به سراغ چنین بازتاب‌هایی در اولین نشریات ادبی‌فرهنگی ایران رفتیم. از نخستین نشریه‌ی ادبی ایران یعنی بهار آغاز کردیم و ادامه‌ی کار را در نشریاتی مثل دانشکده پی گرفتیم.

  • در آن زمان پدرم حتما مرده بود دیگر. او ظاهرا به‌دفعات مرگ سراغش آمده بود اما هر بار چیزی شده بود كه ما در مردنش شك كنیم و به این نتیجه برسیم كه نه، زنده است. این شك و دودلی‌ها ارزش خودشان را داشتند. پدر با انتخاب مرگی قسطی ما را با مرگ تدریجی آشنا كرد.

  • قسمت شصت‌وپنجم

    «داستان‌های دیدنی» بخش ثابتی است در مجله داستان برای نمایش قصه‌های تصویری کامبیز درم‌بخش؛ قصه‌هایی کوتاه و ساده که روایتشان، تنها چند فریم طول می‌کشد و با این حال هر کدام چیزی کم از یک داستانک ندارد؛ شروع می‌شود، اوج می‌گیرد و غافلگیر می‌کند. نام صفحه، انتخاب خود درم‌بخش است.

  • در ادامه‌ی سرفصل‌های آموزشی دنباله‌دار كه تاكنون درباره‌ی مهارت‌های نويسندگی چاپ شده، از چند شماره‌ی پيش در صفحه‌ی كارگاه داستان، اصغر عبداللهی داستان‌نويس و فيلمنامه‌نويس باسابقه، طی سلسله درس‌هایی به ارائه‌ی اصول درام و نحوه‌ی اجرای آن‌ها در اثر داستانی می‌پردازد.

  • کمی بعد از این‌که شغلم را به‌عنوان معلم از دست دادم، شروع کردم به قدم ‌زدن با دخترم در مسیر گورستانی که نزدیکی محله‌‌مان بود. ‌غروب که می‌شد راه می‌افتادیم تا بتوانیم هزاران هزار کلاغی را که از چهارگوشه‌ی شهر کوچک‌مان به گورستان می‌آمدند ببينيم.

آخرین مطالب

اتاق خلاقيت ذهن

روياها و کابوس‌ها سرچشمه‌ی الهام‌ نسل‌های متمادی از نويسندگان بوده‌اند. از يونانی‌های باستان تا سوررئاليست‌های معاصر، اهل ادب پرسه زدن در پيچ و خمِ ناخودآگاه را همواره بديع و باارزش می‌دانستند.

ده دقیقه تنفس

قاضی حسین اصغرزاده برای کسانی که خبرهای حوادث را دنبال می‌کنند چهره‌ی شناخته‌شده‌ای است. او که زمانی بازپرس ویژه‌ی قتل بوده، حالا یکی از قضات دادگاه کیفری شماره یک تهران است. دفتر کارش همیشه شلوغ است. متهم‌ها و وکیل‌ها و شاکی‌ها با پرونده‌های قطورشان می‌آیند و می‌روند.

همسایۀ آخر راهرو

«خوش به حال نویسنده‌ها. حرفاشونو دوپهلو و سمبولیک می‌نویسن… غرب پناهنده‌ی سمبولیک دوس داره!… من نقاشم، بی‌سروصدا کار می‌کنم… کارم شده پرتره کشیدن، منظره کشیدن. رئالیست سوسیالیست. غرب این‌جور کارا رو مسخره می‌کنه. باید از نظر حزب فاسد و بورژوا باشم. کوبیسم باشم تا غرب پناهندگی بده.

ناگفته‌

رمان‌نویس رو به حاضران لبخند می‌زند؛ لبخندی باوقار و گرم و مهربان. به همه خوشامد می‌گوید و پروژه‌اش را معرفی می‌كند. می‌گوید برایمان بخش‌هایی از یک رمانِ در حال نگارش را خواهد خواند درباره‌ی دختری بیست‌ساله.

اِشکالِ کتاب‌

وقتی از مادرم سوال می‌کردم چرا نمی‌شود کتاب داشته باشیم، می‌گفت: «اشکالِ کتاب این است که هیچ‌وقت نمی‌فهمی چی تویش است مگر وقتی که دیگر خیلی دیر شده.»