• تابستان خود را چگونه گذرانديد

    بقچه‌ی لباس و حوله و وسایلم هم زیر بغلم بود تا فضل‌الله پیشخدمت اداره بیاید و از مادر تحویلم بگیرد. فضل‌الله که آمد مادر یک زنبیل حصیری داد دستش. توی زنبیل دو تا قابلمه بود، توی یکی مرغ سرخ‌شده و توی دیگری یک کیسه ماست آب‌رفته. مادر سفارش کرد من را دست شاگرد‌راننده بسپرد، صندلی‌ام هم جلوی جلو باشد تا زیر نظر راننده باشم. فضل‌الله چَشمی گفت و سفر من به تهران آغاز شد.

  • 58-Jostar-Pishkhaan

    چگونه ایده‌ها تبدیل به داستان می‌شوند »

    من این عنوان را دزدیدم نه‌فقط چون کلماتش طنینی درست داشت بلکه چون به نظر می‎رسد این کلمات همه‎ی چیزهایی را که باید به شما بگویم، به شیوه‎ای معنادار، یک‌جا جمع می‎کند. من هم مثل بسیاری از نویسندگان فقط این «موضوع» و این «حیطه» را دارم: نوشتن. نمی‎توانم از ورای حیطه‎ام برای شما گزارش کنم.

  • با قلب شكسته، ميان صحن، زير باران

    گزارش بمباران حرم مطهر رضوی به دست نیروهای روسیه‌ی تزاری

    بلی! مسلم است هرکس غریب و بی‌کس باشد مستعد و آماده‌ی همه نوع مصائب و نوائب می‌گردد. مخصوصا امام رضا علیه‌السلام چنان‌که خودش هم فرموده بود مرا در دارِ مضیعت ‌و بلاد غربت دفن می‌کنند.

  • باشد كه گواهي بدهد چوب‌پرم

    از بالا بردن دست‌ها به حالت تکبیرة‌الاحرام و نشان دادن دو انگشت، فهمیدم می‌خواهد دو رکعت نماز بخواند. با چوب‌پر اشاره کردم که باید به رواق اصلی برود. ولی اصرار داشت در کنار جوان‌ترها نمازش را بخواند. مزاحمش نشدم؛ آخر او هم مزاحمتی نداشت. نفهمیدم عاقبت نمازش را کجا خواند. فقط در دلم گفتم: «زبان بی‌زبانی تو رو من نمی‌فهمم؛ آقا که می‌فهمه. خوشا به حال تو با اون درددل‌هایی که بی‌هیچ کلامی به محضر آقا می‌بری.»

  • خداوند به حرمت آن امام گشايشي فرمايد

    در ساعت هشت از شب گذشته برخاستم، تجدید وضو کرده به حرم مطهر مشرف شدم. باز جمعیت بود. آن شب را از اول شب تا صبح جمعیت در حرم مبارک می‌آمد. خلاصه من مشغول نماز حضرت فاطمه (ع) شدم. در ایوانچه‌ی بالای سر حضرت طلب مغفرت و استغاثه می‌کردم که خداوند به حرمت آن امام فرجی و گشایشی فرمایند.

  • شمع از شُموعِ سفيد باشد

    واقف: حضرت مستطاب اشرف امجد ارفع والا شاهزاده ابوالفتح مؤیدالدوله روحی‌فداه به تاریخ شهر ربیع‌المولود سنه‌ی ۱۳۱۱ ق. صرف: در جهت تعمیر کلام‌اله حفّاظ آستان مبارکه و قیمت زیارت‌نامه دوره‌ی حرم مطهر که در آستانه وقف نمایند یک ثلث. کلوجه و پوستین جهت فقرای زوّار به‌عنوان ردّ مظالم باید بدهد دوثلث.

آخرین مطالب

Taiyo Onorato & Nico Krebs
      از مجموعه‌ی «The  Great Unreal»- 2005 تا 2009
هفته بزرگ

تخته‌های سقف سمت ایوان خم شده بودند و ترک‌های بدریخت و عمیقی بر روکشِ سفیدشان خط انداخته بود، اما بهار که می‌آمد همه را برایش تعمیر می‌کرد، از نو رنگ‌شان می‌زد و درزگیری‌شان می‌کرد، هر کاری که لازم بود. این شامل حال بشکه‌ی نفت هم می‌شد. مثل قبل همه‌ی کارهای لازمِ خانه را انجام می‌داد، چون زنش را دوست داشت و او هم هنوز دوستش داشت، در کلی‌ترین معنای کلمه‌اش، و مردم باید این را توی کله‌شان فرو می‌کردند.

تا سفرهاي بعدي
تا سفرهای بعدی

باز هم به مشهد می‌روم. در این ده سال، شاید بیست‌بار به مشهد رفته‌ام. هر بار با لیستی که همکاران و فامیل داده‌اند. برای چه کسی در کجا حاجت بخواهم با دیدن گلایول‌ها، با دیدن پیکرهای تعظیم خضوع، با دیدن فلکه‌ی آب، با ورود به صحن (کی ‌این‌جا را گفته بود؟ لیست را باز می‌کنم)، کفش‌کنی شماره‌ی سیزده. خواهرم این‌بار کاغذی نوشت با دست‌هایی که می‌لرزید (خانوادگی لرزش دست داریم). گفته بود به او بده، اما باز نکن.

Dar-Astaneh
ماه شیرین

شهریور ماه شیرینی است. گندم‌ها را درو کرده‌اند. برنج را، جو را، کلزا را برداشت کرده‌اند. بادمجان‌ها را فروخته‌اند، هندوانه‌ها را، دستنبوها را. شهریور ماه آن‌هاست که به زمین وصل‌اند. ماهی که زمین مزد آن‌ها را که شخم زده‌اند، وجین کرده‌اند، عرق ریخته‌اند می‌دهد. و حالا وقتش رسیده که این مزد را در جیب‌شان بگذارند و رویاهاشان را یکی‌یکی از گنجه و صندوق و اشکاف بیرون بیاورند و باد بدهند.

57-jostar-Pishkhaan
آقای ونه‌گات در سوماترا

تا حدی می‌دانستم که کلاسیک است. می‌دانستم که به جنگ جهانی دوم ربط دارد، که نویسنده خودش در بمباران درسدن حاضر بوده. این‌ها همه امیدوارکننده بود. در آن زمان، از صدقه‌ی‌ سر قهرمان و الگویم ارنست همینگوی، اعتقاد داشتم که نوشته‌ی خوب به «اتفاق وحشتناکی که یک نفر شاهدش بوده باشد» نیاز دارد.

داستان‌هاي ديدني
داستان‌های دیدنی

«داستان‌های دیدنی» بخش ثابتی است در مجله داستان برای نمایش قصه‌های تصویری کامبیز درم‌بخش؛ قصه‌هایی کوتاه و ساده که روایتشان، تنها چند فریم طول می‌کشد و با این حال هر کدام چیزی کم از یک داستانک ندارد؛ شروع می‌شود، اوج می‌گیرد و غافلگیر می‌کند. نام صفحه، انتخاب خود درم‌بخش است.