• 68-YekEtefagh-Pishkhaan

    چند قاب از شطرنج‌بازان کوچک

    عكس‌ها: مایکل هانکه

    یک تقسیم‌بندی كلي که به‌قطع شطرنج جزو آن نیست. نه در آن خبری از سرعت است نه برآمده شدن عضلات. همه‌چيز در سكون است و همين از بيرون شطرنج را براي خيلي‌ها خسته‌کننده‌ترین ورزش جهان مي‌كند. ورزشي كه استاديوم و تماشاچي ندارد.

  • Jeff Randall Rosenfield |  بخشي از اثر

    عمو در آخرین سفرش به ایران، اغلب تیمارستان‌ها و قبرستان‌های خراسان را زیر پا گذاشته و نتوانسته بود ردی از بی‌بی پیدا کند. برای پدر یک طومار فحش و ناسزا فرستاده بوده که بی‌غیرت چه بلایی سر ننه‌ام در غربت آورده‌ای که مرده یا زنده‌اش معلوم نیست.

  • جمشيد گرگين| سر صحنه‌ي  سريال كوچك جنگلي| دهه‌ي شصت

    اولین باری که با اسب همبازی شدم، چیز زیادی از او نمی‌دانستم. فقط شنیده بودم حیوان نجیبی است. اولین بار که سوار اسب شدم سر صحنه‌ی صدای صحرا بودیم. سال ۱۳۵۴. توی گوشش گفتم: «قربونت برم، منو نزنی زمین.»

  • رزم رستم و ديو سفيد| بخشي از نگاره‌ي صفحه‌ي 141 مرقع گلشن| كتابخانه‌ي خطي كاخ گلستان

    آداب کُشتی در یکی از فتوت‌نامه‌های به‌جامانده از قرن نهم هجری

    كشتی در ايران پيوند عميقی با آيين فتوت دارد. كشتی‌گيران ايرانی، از پوريای ولی تا پهلوان تختی، به همان اندازه كه به مهارت در كشتی شناخته‌ شده‌اند به جوانمردی و فتوت هم معروف‌اند.

  • چشم‌انداز يكي از دروازه‌هاي شمالي تهران در اواخر عصر قاجار

    گزیده‌ای از سفرنامه‌ی نخستین وزیرمختار ژاپن در ایران

    تهران شهری است در بستر بیابان خاکستری، لحاف سپید برف کوهسار را به سر کشیده، و هنوز از خواب قرون وسطایی بیدار نشده است. کارمندان سفارت و نمایندگان وزارت امور خارجه‌ی ایران برای استقبالم به فرودگاه آمده بودند.

آخرین مطالب

67-Revayat7-Pishkhaan
ماشينم

ژيان، ماشين عزيزم با دو اسب بخار قدرت و حداكثر سرعت هفتادو‌پنج كيلومتر در ساعت. سرعت كه مي‌گرفتم مصمم بودم از ماشين‌هاي ديگر عقب نمانم و بعد ستون غليظ دود از اگزوز بيرون مي‌زد و بدنه‌ي ماشين مي‌لرزيد.

67-tribon2-Pishkhaan
می‌نویسم تا خوشحال باشم

من عاشق نوشتنم، اما مسئله اینجا است که خودم را چطور به ماشین‌تحریری که اینجا است برسانم. وقتی بچه‌ها همه هنوز خانه بودند، رسیدن به اینجا واقعا نیاز به تلاشی فیزیکی داشت، مثل تقلا برای گذشتن از میان گل و لایی غلیظ.

ايتتسو نموتو درنزديكي معبدش در استان گيفو | عكس Pari Dukovic
ندای آخر

سایر اوقات، نموتو که کشیشي بودایی است در معبدش برای آن‌ها که به خودکشی تمایل دارند کارگاه‌های مرگ برگزار می‌کند. به شرکت‌کننده‌ها می‌گوید که فرض کنند به آن‌ها گفته شده سرطان دارند و سه ماه بیشتر زنده نمی‌مانند و ازشان می‌خواهد کارهایی را که می‌خواهند در آن سه ماه انجام دهند بنویسند.

67-YekMakan-Pishkhaan
ايسـتا

خیابان‌های شلوغ، آسانسورهای پر، اتوبوس‌ها و واگن‌هاي مترو قاتل خلوت و تنهايي‌اند. و در عين حال بهترين جا براي خيره شدن و فكر كردن و خيال بافتن. در جمعي چنين فشرده و شلوغ، كمتر مي‌شود چشم گرداند و كسي را جدا كرد و به حس و حالش پي برد.

67-Revayat5-Pishkhaan
ابر سیاه تابستانی

ناگهان نوری شدید از جا پراندم و بعد باز درخششی دیگر. چیزهای جزئی خیلی خوب یاد آدم می‌مانند؛ دقیق یادم است که چطور فانوس سنگی حیاط ناگهان درخشید و ازخودم پرسیدم آیا این نور حاصل یک منور منیزیمی بوده یا جرقه‌های ناشی از گذر یک واگن.