• مهري رحيم‌زاده

    چند روایت از «وضعیت قرمز»

    روایت‌های آن روزها نشان می‌دهد وقتی جنگ به شهرها می‌رسد و بچه‌ها را درگیر می‌کند چه اثر تلخ و عمیقی از خود به جا می‌گذارد. اثری که رزمنده‌هایی که ازجان‌‌‌گذشته در جبهه‌ها می‌جنگیدند نگذاشتند بزرگ‌تر و ترسناک‌تر از این شود.

  • 70-revayat2-pishkhaan

    در بيروت با رفقاي ايراني ملاقات نمودم. در آن‌وقت شاگرد ايراني در شهر بيروت و لبنان زياد بودند؛ قريب دویست نفر يا بيشتر شاگرد مدرسه بودند. در آن موقع مدارس بيروت تعطيل بود. برنامه‌هاي مدرسه‌ی فرانسوي بيروت را (مدرسه‌ی «سن ژوزف» مدرسه‌ی فرانسوي‌ها بود) به دست آوردم كه در تابستان به فكر تهيه‌ی امتحان باشم. چون فرانسه مي‌دانستم تحصيل در دانشگاه آمريكايي ممكن نبود.

  • ساسان مؤيدي| 1363| بيمارستان گلستان | اهواز

    روایت کوکب محمدزاده، سرپرستار بیمارستان گلستان اهواز از سال‌های جنگ

    گفت‌وگو و تنظيم: نسیم مرعشی

    روایت پرستاران و پزشکان جنگ را کم نشنیده‌ایم. اما روایت کوکب محمدزاده از روایت‌های شنیده‌شده‌ی جنگ فاصله می‌گیرد. او با جنگ زندگی کرده. تمام آن هشت سال در یک‌قدمی جنگ سرکار رفته، بچه‌دار شده و خانه و زندگی‌اش را بارها زیر بمب و موشک و خمپاره‌های اهوازِ جنگ‌زده، به امید جایی امن‌تر جابه‌جا کرده است.

  • محسن زارع | از مجموعه‌ي مجال استتار (براساس عكسي از بهرام محمدي فر) | 1394

    ما چند نفر، بازماندگان گردانی بودیم که سال‌ها پیش توی این رمل‌ها جنگیده بودیم و حالا دسته‌جمعی آمده بودیم تا شاید بتوانیم کانالی را که در آن سه شبانه‌روز مقاومت کرده بودیم، پیدا کنیم. شب عملیات، پس از چهارده کیلومتر راهپیمایی در میان تپه‌های شنی و رملی، وقتی توی تنگنا قرار گرفتیم، پناه بردیم به کانالی که کم‌کم به نام گردان‌مان مشهور شد.

  • توکیو، ژاپن دانش‌آموزان کلاس اول و معلم‌شان تروکو تاکوساکی در هنگام حضور و غیاب آخر وقت در مدرسه‌ی ابتدایی تاکینوگاوا|عكس:Toru Hanai

    چند قاب از کلاس‌های درس در شهرهای مختلف دنیا

    فرقی ندارد عکس دسته‌جمعی کدام کلاس درس در کجای دنیا باشد و شاگردانش در چه سن و سالي؛توی هرکدام‌شان چندتایی از این چهره‌ها پیدا می‌شوند. کلاس درس، انگار بیشتر از آن‌که ترکیبِ اتاق و تخته و معلم و شاگرد باشد، از حضورِ این چشم‌ها و نگاه‌ها شکل می‌گیرد.

  • Getty Image

    هنوز به پايين پله‌ها نرسيده بودند كه دستيار نظافتچي را ديد که از پله‌ها بالا مي‌رفت و خدا مي‌داند داشت با انگشت‌هايش چه حساب و كتابي مي‌كرد. دستیار دست نظافتچي را گرفت و او بدون آنكه اصلا حواسش به عوض شدن مسير باشد، همراه سه نفر ديگر براي پيدا كردن گاو از ساختمان بيرون رفت.

آخرین مطالب

روح‌الله بلوچي| 1392
هراس

پنج دقیقه بعد از پیاده‌روی، در راه با مار زنگی پشت‌الماسی چاق‌وچله‌اي مواجه می‌شویم. در عرض مسیر دراز کشیده و زیر سایه‌ی یک درختچه‌ی اُرس چرت می‌زند. من بزرگسالم و دلم می‌خواهد رفتارم مثل بزرگسال‌ها باشد. اما طوری دارم گریه می‌کنم که حتی نمی‌توانم نفسم را بدهم تو؛ آب دماغم تا توی دهانم راه کشیده.

Robert Polidor |بخشی از اثر
پرچین رزماری

همیشه می‌گفت: «مراقب چایی‌تون باشین پدر» و او بدون اینکه سرش را از بشقاب بلند کند ‌می‌گفت: «متشکرم، لطف کردی.» بعد از غذا کمی می‌نشست و در حالی که چکمه‌هایش را با هر دو دست گرفته بود، بادقت به کف‌شان نگاه می‌کرد و گاهی هم سری تکان می‌داد.

مجسمه‌ی ابوالهول در کنار اهرام سه گانه در جیزه پیش از اکتشافات و حفاری‌هایی که منجر به بیرون آمدن کل مجسمه از زیرخاک شد.  معير‌الممالك بر سینه‌ی مجسمه نشسته و رئيس گمرك‌خانه‌ي بندري ایران در مصر در پایین ایستاده است .
با كاروان جيزه

معیرالممالک از ابنیه‌ی باستانی مصر بازدید کرد و به تماشای موزه‌های تازه‌تاسیس رفت و از آنجايی که علاقه‌ی ویژه‌ای به هنر عکاسی داشت، خیلی از لحظات این سفر را مثل سفرهای امروز و حتی با ژست‌هایی شبیه مسافران امروز با دوربین ثبت کرد. تصاویری که در ادامه می‌بینید نمونه‌هایی ازهمين عکس‌ها است در سیاحت مصر.

68-Revayat5-Piskhaan
گابو به خرید می‌رود

آن پاییز بیشتر ساعات کاری‌ام را پشت صندوق بودم. با هر خرید بوق صندوق را به صدا درمی‌آوردم، کتاب‌ها را در کیسه‌های خرید می‌گذاشتم و گاهی هم كتاب‌هايي را كه هتل‌هاي اطراف سفارش داده بودند برايشان مي‌بردم. هیجان اولیه از بين رفت و خیلی زود دچار روزمرگی شدم.

اعظم شادپور
ناپيدا

روایت تصویری این شماره عکس‌هایی از پنجره‌های مجموعه‌ي مسکونی اکباتان است. عکاس انگار رهگذری کنجکاو است که پای هر پنجره که رسیده پا کند کرده و چند لحظه‌ای به این قاب‌ها خیره مانده. به اشيايي كه هركدام به دليلي سر از آنجا درآورده‌اند. هر کدام‌ چند وقت دیگر در قاب پنجره‌ها خواهند ماند؟