• rsz_1rsz_حمیدرضا_ابک

    چند روایت از «عکس یادگاری سفر»

    پُرس‌وپال که کردم، گفتند: «موتَروان‌ها اعتصاب کرده‌اند.» از یکی‌شان پرسان کردم: «برای چه؟» گفت: «پیش از این نصف درآمدمان را رِشوت می‌دادیم به پولیس، نصفش برای خودمان می‌ماند. حال چندوقت است که نصفش را رشوت می‌دهیم نصفش را دزدهای بین راه می‌برند. پولِ سوخت را از جیب‌مان تاوان می‌دهیم.»

  • به شکارِ منیفولد

    گاراژ ماشین‌ها

    شتاب راننده‌هایی که ماشین‌شان را از کارواش تحویل می‌گیرند، مثل داماد حمام‌رفته‌ای است که طول بازار را سراسیمه می‌دود تا چیزی از تراوشات فضا بر تریج قبایش ننشیند. این‌جا تمیزی، کیفیتی نه‌تنها کمیاب، که بی‌دوام، زاید و حتی بی‌معنی است. بنزین همان جایگاهی را دارد که آب در بیرون.هم شوینده است و هم مایه‌ی حیات.

  • 53-Revayat7-Pishkhaan

    نمی‌دونم چقدر در جریان کار ما هستین. ما فقط یک هفته‌س که فعالیتمون رو شروع کرد‌یم. انگیزه‌ی اصلی تاسیس شرکت این بود که به نظرمون ملت آمریکا پروازهای دوربرد ارزون‌قیمت می‌خوان و لذا همه‌ی سعی‌مون رو برای حذف زلم‌زیمبوها و قروفرهای صنعت هوایی کردیم؛ چیزایی مثل تعمیرات و رادار و کلی خرت‌وپرت فنی دیگه.

  • 53-GoftouyeDaastaani-Pishkhaan

    گفت‌وگویی درباره‌ی داستان «فریب‌ها»

    آن سفر بخشی از پروژه‌ای بود که برای جمع‌آوری مقالات سینگر در دست دارم. توی فهرست آثار خوردم به داستانی به نام «فریب‌ها» که به هیچ‌کدام از داستان‌های چاپ‌شده‌ی سینگر نمی‌خورد. به نظر می‌آمد مقاله باشد، برای همین درخواست دادم که متنش را برایم بیاورند. بعد معلوم شد که یک داستانِ منتشرنشده است.

  • به سوی هند واقعی

    سفر با قطار در هند

    لذت یک تامیل در این است که بنشیند پای غذایی عظیم (سبزی‌های خیلی تری که با فلفل‌هندی و فلفل‌دلمه‌ای آراسته شده‌اند، و با نان پوری نم‌دار و دو کپه برنجِ چسبناک سِرو می‌شوند) و سر مسائل عظیم (زندگی، حقیقت، زیبایی، ارزش‌ها) بحث کند. تامیل‌ها در گرندترانک خوشحال و شنگول‌اند.

  • به خاطر سال نو

    درس‌های گرفته از نبردهای پیشین را نمی‌شد به این زودی‌ها به فراموشی سپرد! همه‌جور یادگاری میان‌شان ردوبدل شد و هدیه‌های عجیب‌وغریب زیادی به هم دادند. کسانی که همین شش شب پیش در جدال مرگ‌وزندگی، همدیگر را نشانه گرفته بودند، نشانی‌‌ ردوبدل کردند و عکس‌های خانوادگی را دست‌به‌دست چرخاندند.

آخرین مطالب

داستان یک‌خطی
مسابقه‌ی پنجاهم

این پنجاهمین مسابقه‌ی داستان‌نویسی یک‌خطی یا همان دیالوگ‌نویسی برای کاریکاتور است. ماجرا، خیلی ساده از این قرار است:
به تصویر نگاه کنید و یک دیالوگ برای شخصیت در حال حرف‌زدن بنویسید.

53-RoyaayeChenarstan-Pishkhaan
رویای چنارستان

خیابان‌ها پر از درخت‌های چنار است که همه پربرگ و قطور و زیبا هستند و باید بگویم که در تمام مدت عمر خود هیچ‌وقت تعداد به این زیادی چنارهای تنومند زیبا ندیده‌ام. تنه‌ی این درختان به‌اندازه‌ای قطور است که اگر دو مرد دست به دست یکدیگر بدهند، باز هم نمی‌توانند یکی از آنان را در بغل بگیرند و من باید واقعا تهران را شهر چنار بنامم.

53-Tribun-Pishkhaan
نوشتن در سفر

در خانه‌ام طوری زندگی کنم که انگار در جاده‌ام، طعم رهایی از گذشته و داشته‌ها را بچشم. بیشتر آدم‌هایی که حین سفر می‌بینی، با چنان دردهایی دست به گریبان‌اند که آدم‌های خوش‌بختِ میان ما در کل عمرشان هم با آن‌ها روبه‌رو نمی‌شوند. همین است که سفر هم آدم را فروتن می‌کند و هم الهام‌بخش است.

اسبی بود در اسپانیا
اسبی بود در اسپانیا

همیشه عاشق سفر بوده‌ام. عاشق آدم‌هایی که اگر ول‌شان کنی یک شب در سال را هم زیر سقف خانه‌ی خودشان صبح نمی‌کنند. آدم‌هایی که مثل آب خوردن چمدان می‌بندند و راه می‌افتند یا حتی نمی‌بندند و راه می‌افتند. آدم‌هایی که می‌روند سفر فقط چون فکر می‌کنند باید بروند سفر و چون اگر نروند سفر ممکن است بمیرند.

53-GoftoGu-Pishkhaan
چمدان قاتلِ وجود است

گمانم به‌خاطر بالاتر رفتن سنم، در طول سفر حس می‌کردم دیگر قرار نیست چندان از این کارها بکنم. سفری ده‌ساعته با اتوبوس به یک ناکجاآباد. پشت هم شهرهای وحشتناک. حس می‌کردم می‌خواهم خوب بفهمم‌شان، چون ذات خداحافظی این‌طوری ا‌ست. این را هم بگویم که این تصویر که از پنجره بیرون را نگاه ‌کنید و هم‌زمان با چیزهای آن بیرون، چهره‌ی خودتان را هم ببینید، تجربه‌ای نیست که درباره‌ی هر سفری صادق باشد.