• 47-Dastanhaayedidani-pishkhaan

    قسمت سی‌وششم

    «داستان‌های دیدنی» بخش ثابتی است در مجله داستان برای نمایش قصه‌های تصویری کامبیز درم‌بخش؛ قصه‌هایی کوتاه و ساده که روایتشان، تنها چند فریم طول می‌کشد و با این حال هر کدام چیزی کم از یک داستانک ندارد؛ شروع می‌شود، اوج می‌گیرد و غافلگیر می‌کند. نام صفحه، انتخاب خود درم‌بخش است.

  • چند وجب خاک

    در لحظه‌های معقول‌ترمان، همان وقت‌هایی که شور و حرارت واقعیِ لریس به‌اندازه‌ی شور و حرارت نمایشی‌اش برای من آزارنده است و او هم معتقد است حسادت من به این شور کذایی، گواه آن است که هرگز زوجِ مناسبِ او نبوده‌ام، دست‌کم صادقانه باور داریم که از تنش‌های خاصِ شهر که مهمانان‌مان درباره‌اش حرف می‌زنند، گریخته‌ایم.

  • تیمار بیمار

    نامه‌هایی درباره‌ی بیماران تیمارستان

    مطابق نسخه‌هایی که طبیبان تیمارستان می‌دادند، به خرید دوای آن مبادرت می‌نمودم. فارغ از آن‌که این دوای نسبتا گران‌بها به مصرف مریضم نرسیده و بین پزشک‌یاران، حیف‌ومیل می‌شد. کمینه، خاطر ریاست محترم را مستحضر می‌دارم که سزاوار نیست که وجوه داروهای نام‌برده را که به هزاران رنج و شکنج تهیه نموده‌ام، به مصرف کارمندان تیمارستان برسد.

  • 47-jostaar-pishkhaan

    کتاب‌های صوتی و جایگاه آن‌ها در دنیای امروز

    اتفاقا ده‌دقیقه گوش‌دادن به یک کتاب وسط سرشلوغی‌ها لذت‌بخش است شاید به این دلیل که برای شروع کافی است تنها دگمه‌ای فشار دهید. برعکس، کمتر کسی می‌تواند در عرض ده‌دقیقه مشغول خواندن کتاب کاغذی شود، شاید چون آماده‌ی خواندن شدن برای برخی افراد زمان‌بر است.

  • سکونتگاه

    پدربزرگم هتلی را که ما در آن زندگی می‌کردیم اداره می‌کرد؛ در لیتل‌راک، شهری که نه جنوبِ جنوبِ بود نه شرقِ شرق. زندگی کردن در هتل دوگانگی ظریفی را در ذهن برمی‌انگیزد: آدم از یک طرف ثابت است و از طرف دیگر در دریایی پر فراز و فرود، شناور.

  • 46-dastanetehran-pishkhaan

    اولین دوره جایزه داستان تهران با مشارکت ماهنامه داستان و سازمان زیباسازی شهر تهران. هدف از برگزاری این جایزه، ایجاد زمینه‌ای است برای ثبت تصاویر داستانی از پایتخت ایران و تلاشی در جهت خلق داستان‌های شهری با محوریت شهر تهران.

آخرین مطالب

به ادامه این ازدواج توجه فرمایید
به ادامه این ازدواج توجه فرمایید

دلم می‌خواست زندگی روزمره‌ی زوج‌های توی سریال‌ها را باور کنم… مردهایی که صبح تا شب نشسته بودند دور میز آشپزخانه و به همسرشان می‌گفتند: «می‌خوای درباره‌ش حرف بزنی، ماری؟» اما در زندگی واقعی، گفت‌وگوهای ما به هفته‌ای شش کلمه رسیده بود.

همزن
همزن

از همین بچگی‏‌اش معلوم بود که آدم صبح نیست. صبح‏‌ها هزارتا حیله سرهم می‏‌کرد تا بیشتر بخوابد و صبحانه نخورد. یک‏‌روز خواب بد دیده بود. یک‏‌روز دلش درد می‏‌کرد. یک‏‌روز که سرشیر صبحانه نبود، قهر می‌‏کرد. امروز هم گربه‌‏ها بودند. شاید هم از مهمانی شب بو برده بود.

مسابقه‌ی چهل‌وچهارم
مسابقه‌ی چهل‌وچهارم

به تصویر نگاه کنید و یک دیالوگ برای شخصیت در حال حرف‌زدن بنویسید. دیالوگ باید کمتر از بیست کلمه و البته طنزآمیز باشد؛ یعنی پتانسیل طنز نهفته در تصویر را آزاد کند.

سحر مختاري/قلعه رودخان- 1391
قلعه رودخان

ما هفت دانشجوی سرتق زبان‌نفهم بی پول بودیم و آن‌ها آدم‌هایی که سرشان توی حساب بود. راننده گفت دنده را چاق نمی‌کند و یا بدون ما حرکت می‌کند. «هرکاری دلت می‌خواد بکن.» این را گفتیم و مثل آینه‌ی دق ایستادیم جلوی درِ شاگرد.

47-RevayatDartasvir-khaam-(2)
نظر پاک خطاپوش

عکس‌ها همیشه بازتاب زندگی روزمره‌ی ما نیستند و جریان دائم زندگی را تصویر نمی‌کنند، عکس‌ها حقیقت‌های درونی ما را فاش نمی‌کنند. عکس‌ها آن‌چه ما هستیم، نیستند.
در بهترین احوال، عکس‌ها تصویرهای خالی از دیوانگی‌های درون‌مان‌اند.