من ساواکی‌ام

قسمت پنجم

صاحب کفش، همان کسی بود که چند لحظه پیش داشت سیخ در دهان احسان می‌کرد. زانو زد. دست در جیبم کرد و پول و کارت بانکم را برداشت. شماره‌ی عبور را پرسید. گفتم: «۱۳۷۲».

شايان ذکر

قسمت هفتم

ذاکری پروتاگونیست تمام داستان‌هایی بود که تعریف می‌کرد و تا مدت‌ها در میان دانش‌آموزان شخصیتی مرموز شناخته می‌شد. با گسترش آگاهی‌های اجتماعی در دهه‌ی اخیر، صحت بسیاری از ادعاهای ذاکری مورد تردید هم‌شاگردی‌ها قرار گرفت.

رژيم طلایی

قسمت پنجم

حالا اين‌همه رژيم گرفتن ما را به كجا رسانده؟ هيچ‌جا! فقط مزه‌ي گپ‌وگفت و لذت آشپزي را از بين برده. تازه، به‌رفتارهاي خشونت‌بار هم منجر مي‌شود.

خانه نو

دارم روي نظريه‌اي كار مي‌كنم به اسم قانون كِر كه لُب کلامش اين است: همه‌ي خانه‌هايي كه پول‌تان به‌شان مي‌رسد افسرده‌كننده‌اند.

مصدع اوقات

قسمت ششم

هنگامی که نبردِ توتو و کیندر، نخستین رویاروییِ اقتصاد شرق و غرب را در زمینِ بازیِ ایران رقم زد، لفظ درست‌بشو (به همراه فعل نفی) برای تحقیر کالاهای شرقی وارد زبان فارسی شد.

فردا می‌ريم تو عمق

یادم نمی‌آید پدرم در آن سه‌دقیقه چه گفت ولی تاثیرش چنان در ذهن من نقش بسته که تا همین امروز شنیدن یا دیدن واژه‌ی شنا برایم مترادف با آخرین دست‌وپازدن‌های بچه‌ای پنج، شش‌ساله در آب‌های دریای خزر است.

تا ظهر می‌خوابم

من وسواس عجيبي به چيزخواندن در موقعيت‌هاي غريب دارم که بيشتر وقت‌ها يك نعمت است اما بعضي‌وقت‌ها هم مزاحم چيزی است كه جلوی بچه‌ها «كار» صدايش مي‌كنم.

قرمز رو فشار بدی ضبط می‌شه

مادرم هنگام زاییدن من سرِ زا رفته بود. من یادگار و دنباله‌ی او بودم و همیشه رفتارها و حرکاتم را با او مقایسه می‌کردند. «اون هم دورازحالا هروقت می‌خندید همین‌جای لپش چال می‌افتاد، آدم دلش ریش می‌شه وقتی این می‌خنده.»