از كي بپرسم؟

مساله‌اي كه امروزه زن خانه‌دارِ مستاصلِ متوسط با آن روبه‌روست اين نيست كه آيا او آرايش خانه‌اش را عوض خواهد كرد يا نه. معلوم است كه عوض خواهد كرد. مساله اين است كه كِي؟

فردا می‌ريم تو عمق

یادم نمی‌آید پدرم در آن سه‌دقیقه چه گفت ولی تاثیرش چنان در ذهن من نقش بسته که تا همین امروز شنیدن یا دیدن واژه‌ی شنا برایم مترادف با آخرین دست‌وپازدن‌های بچه‌ای پنج، شش‌ساله در آب‌های دریای خزر است.

تا ظهر می‌خوابم

من وسواس عجيبي به چيزخواندن در موقعيت‌هاي غريب دارم که بيشتر وقت‌ها يك نعمت است اما بعضي‌وقت‌ها هم مزاحم چيزی است كه جلوی بچه‌ها «كار» صدايش مي‌كنم.

قرمز رو فشار بدی ضبط می‌شه

مادرم هنگام زاییدن من سرِ زا رفته بود. من یادگار و دنباله‌ی او بودم و همیشه رفتارها و حرکاتم را با او مقایسه می‌کردند. «اون هم دورازحالا هروقت می‌خندید همین‌جای لپش چال می‌افتاد، آدم دلش ریش می‌شه وقتی این می‌خنده.»

همه‌ش پيف‌پافه؟

راننده درِ خاور را باز می‌کند. دریایی از استوانه‌های سبز که تصویر سوسکی بزرگ وسط دیواره‌ی آن‌ها به چشم می‌خورد در قاب تصویر قرار می‌گیرد.

گل‌ها را نخور

من و شوهرم از جهاتي خيلي هواي بچه‌هايمان را داريم. آن‌ها هرگز مجبور نخواهند شد ساعتي بيست‌وپنج‌دلار پول روان‌پزشك بدهند كه بفهمند چرا ما به‌شان بي‌محلي كرديم. ما خودمان به‌شان خواهيم گفت.