نوشتن زندگی‌کردن است

گفت‌و‌گو با دوريس لسينگ درباره‌ی شيوه‌های نوشتن و مضمون داستان‌هايش

یادم است که رفتم داخل و به رئیسم گفتم: «می‌خواهم استعفا بدهم چون قرار است یک رمان بنویسم.» زد زیر خنده و من با عصبانیت رفتم خانه و «علف‌ها آواز می‌خوانند» را نوشتم.

ترس‌اندیشی

آيا بين مرگ نويسنده‌ها و محتوای آثارشان رابطه‌ای هست؟

بیشترِ شاهكارهای ادبیات داستانی از كشمكشی حل‌نشده یا حتی می‌توان گفت مساله‌ی ساختاریِ بغرنجی در شخصیتِ نویسنده سرچشمه می‌گیرند. مثل كشاكش ترس و شهامت، اسارت و آزادی.

سرنوشت و نوشتار

آيا خواندن زندگی‌نامه‌ی نويسندگان کمکی به فهم آثارشان می‌کند؟

وقتی نویسنده‌ای همه‌ی زندگی‌اش را صرف بیان خود کرده است رخدادهای حساس و خطیر زندگی‌اش را ‌مثل مصالح اولیه در آثارش به‌کار برده، چه چیز مهم دیگری می‌ماند که یک زندگی‌نامه‌نویس به ثبت آن بپردازد؟

از كي بپرسم؟

مساله‌اي كه امروزه زن خانه‌دارِ مستاصلِ متوسط با آن روبه‌روست اين نيست كه آيا او آرايش خانه‌اش را عوض خواهد كرد يا نه. معلوم است كه عوض خواهد كرد. مساله اين است كه كِي؟

تلماسه

یاد این می‌افتد که دوستی در پلیس گشت فلوریدا به او گفته بود کرکس‌ها نه‌تنها می‌دانند مُردار کجا هست، بلکه این را هم می‌دانند که مردار کجا خواهد بود.

وقتي نويسنده حرف مي‌زند

چرا بهتر است آفرينندگان متن‌های محبوب‌مان را نبينيم

نويسنده‌هايي كه روي كاغذ تحت‌تاثير قرارمان مي‌دهند، ممكن است الزاما در ملاقات حضوري نتوانند اين كار را بكنند. خوش‌سخن بودن چندان با نويسندگي همراه نيست.

اتاق دربسته

مساله این است که چقدر در اجتماع -به معنای عوامانه‌ی کلمه- زندگی می‌کنید و ساعت‌های زیادی از عمرتان را صرف بلاهت‌هایی می‌کنید که به‌نظر خودتان و باقیِ مردم، جذاب به‌نظر می‌رسند.

تا ظهر می‌خوابم

من وسواس عجيبي به چيزخواندن در موقعيت‌هاي غريب دارم که بيشتر وقت‌ها يك نعمت است اما بعضي‌وقت‌ها هم مزاحم چيزی است كه جلوی بچه‌ها «كار» صدايش مي‌كنم.

ما در یک محله‌ی خوب ایرلندی‌ همه‌ا‌ش گند می‌زدیم. اگر قانونی وجود داشت، اعتقادات پاتریک او را ملزم می‌کرد که آن قانون را زیرپا بگذارد. هر کار اشتباهی که از من سر می‌زد، او مشوقم بود.