مرداد ۱۳۹۷

آرزوی خود من بود که روزی قدم به قد پدرم ـ اِسِی ـ برسد اما عجله‌ای هم نداشتم. عجیب این بود که انگار عادت‌های اِسِی بیشتر تغییر کرده بود تا مسیحی مومن که فقط پف می‌کرد و قلمبه می‌شد. در پایان آن دوره‌ی تغییر، سر و کله‌ی بچه‌ی زرزرویی پیدا شد که انرژی بی‌پایانی داشت و آمدنش تا حدی تغییرات قبلی را توضیح می‌داد.

مرداد ۱۳۹۷

تمام اهالی تحریریه روند ماندگاری را به‌تدریج و با‌ دشواری طی می‌کردند. قرار نبود یکی از راه برسد و کاره‌ای بشود. خبرنگار باید چند سال کار موفق و پرثمر می‌کرد تا دبیر می‌شد. اگر دبیر لایق نوآور و اثرگذاری بود، ممکن بود در شورای تیتر عضو شود و اگر کارستانی می‌کرد، بشود سردبیر.

مرداد ۱۳۹۷

تا آن روز چنین شکل امتحانی ندیده بودم. تستی بود. بعدها فهمیدم به‌ کمک آقای دکتر عمید که رئیس دانشکده‌ی حقوق بود از دانشگاه تهران کامپیوتر آورده‌ بودند برای تصحیح برگه‌ها. برای آن دوره حرکت مدرنی بود. امتحان سه چهار ساعتی طول کشید و مطمئن بودم خانواده دلواپس من شده‌اند. وقتی به‌شان رسیدم که فیلم تمام شده بود.

مرداد ۱۳۹۷

بیس‌بال بازی کردن کاری نبود که بچه‌های یهودی طبقه‌ی متوسط رو به پایین محله‌ی ما بخواهند برای آینده‌ی زندگی سراغش بروند. اگر از خود دبیرستان اخراج شده بودم، توی خانه روزگارم را سیاه می‌کردند. چیزی که بود، خانواده‌ام با سرخوردگی من خوب کنار آمدند و به اندازه‌ی خودم از من ناامید نشدند. اصلا اگر می‌توانستم عضو تیم بشوم تعجب می‌کردند.

مرداد ۱۳۹۷

بر خلاف تصوری که ممکن است درباره‌ی شور و هیجان جام جهانی و بازی‌های تیم ملی اسپانیا، آن هم با این‌همه ستاره و بازیکن گران‌قیمت داشته باشید، در اسپانیا جام جهانی رخداد داغی محسوب نمی‌شود. فوتبال چرا اما جام جهانی نه.

تیر۱۳۹۷

قرار شد عروسی را استانبول بگیریم. آن‌ها از هلند می‌آمدند و ما از ایران و یک جایی این وسط‌ها برای جشن گرفتن به هم می‌رسیدیم. عروس و داماد دو هفته زودتر رسیده بودند ترکیه و ما هنوز تهران بودیم.

تیر۱۳۹۷

سوار اسب که می‌شوی دیگر اسب جزء وجود تو می‌شود. فرمانبرت است. می‌توانی هر بلایی دلت خواست سرش بیاوری. می‌ماند چگونه روی زین اسب بنشینی. مثل گری کوپر یا گریگوری پک یا کرک داگلاس.

تیر۱۳۹۷

کتابخانه‌هایی که من ساخته بودم چند تا ایراد اساسی داشتند. یک این‌که از میخ استفاده کرده بودم و بعدا فهمیدم «پیچ خیلی قوی‌تره». دوم این‌که میخ‌ها را تا ته فرو نکرده بودم. گذاشته بودم سرشان یک کمی بیرون بماند. یک جور ترس از تعهد که به زبان نجاری درآمده بود.

تیر۱۳۹۷

حییم مردی بود با قامت متوسط، قوی و چهارشانه، با صورتی آفتاب‌سوخته به رنگ برنز و ریشی به همان رنگ. روی لباس‌هایش انگار گردِ زنگار نشسته بود. هنوز جوان بود ولی صورتش چین‌وچروک صورت آدم زحمتکشی را داشت که به خودش رحم نمی‌کند.

تیر۱۳۹۷

همین‌که برزیل یک سوی این دیدار بود کافی بود تا همه‌ی دوستداران فوتبال حتی در روستاهای دور هم تا آن‌وقت شب برای تماشای بازی بیدار بمانند. برزیل در دو بازی قبلی خود با سوئد و کاستاریکا برنده شده بود.