خرداد ۱۳۹۷

پدر دمغ، افسرده و دل‌مشغول سر میز حاضر می‌شود و شروع می‌کند به بازی کردن با غذایش؛ تصویری از نومیدی مطلق. بالاخره یکی از بچه‌ها داوطلب می‌شود: «به‌خاطر اردکِ توی انباریه، نه؟» می‌گوید: «نمی‌خوام حرفشو بزنم.» آن یکی قول می‌دهد: «به‌خدا امشب همه‌ی آشغال‌های تو ایوون رو جمع می‌کنم.» می‌گوید: «ولش کن.»

اردیبهشت ۱۳۹۷

سوال مهمی که در این‌جا باید طرح شود این نیست که آیا پدر و مادر باید بچه‌ها را با خودشان ببرند سفر یا بگذارند توی خانه. سوال این است که بهترین سن برای نبردن‌شان چه سنی است؟ جوابش این است: هرچه کوچک‌تر بهتر. آن‌ها که فکر می‌کنند می‌شود روی مسئولیت‌پذیری نوجوان‌ها حساب کرد به‌زودی از خواب غفلت بیدار خواهند شد.

اردیبهشت ۱۳۹۷

چند سال بعد از آن ماجرا و با ورودم به دبستان گونه‌ی زیست‌شناسی من مشخص شد؛ به دسته‌ی یکجانشینان و خیره‌شوندگان تعلق داشتم. گونه‌ای که کاری جز خیالبافی ندارند و تنها برای سه کار اصلی از سر جایشان بلند می‌شوند. در همه نوع آب و هوایی قادر به زیست هستند اما من مجبور بودم علاوه بر سه کار اصلی روزانه مدرسه هم بروم و مدرسه بزرگ‌ترین لطمه به جهان خیالبافی‌ام بود.

اسفند ۱۳۹۶ و فروردین ۱۳۹۷

چند ماه نقشه می‌ریزیم و از نان شب‌مان می‌زنیم و روز و شب را به کام خودمان زهرمار می‌کنیم که یک ماه عسل شیرین داشته باشیم. حالا این وسط اگر یک تازه عروس ماجراجو و یک تازه داماد مطیع، همان بعد عروسی تصمیم بگیرند و بروند ماه عسل، ماجرا چی می‌شود؟ تازه ماه عسل‌شان، سفر با ماشین و قطار و این‌ها نباشد و هیچ‌هایکی باشد چی؟

اسفند ۱۳۹۶ و فروردین ۱۳۹۷

قسمت هفتاد و سوم

«داستان‌های دیدنی» بخش ثابتی است در مجله داستان برای نمایش قصه‌های تصویری کامبیز درم‌بخش؛ قصه‌هایی کوتاه و ساده که روایتشان، تنها چند فریم طول می‌کشد و با این حال هر کدام چیزی کم از یک داستانک ندارد؛ شروع می‌شود، اوج می‌گیرد و غافلگیر می‌کند. نام صفحه، انتخاب خود درم‌بخش است.

بهمن ۱۳۹۶

ویژگیِ تورها این است که دو سه روز نگذشته، آدم می‌بیند همه‌ی همسفرهایش را برانداز کرده و رویشان اسم گذاشته و قضیه این‌ است که این اسم‌ها یا برچسب‌ها در حد شخصیت‌های یک رمان پلیسی انگلیسی کلیشه‌ای و باسمه‌ای‌اند. علت این‌که آدم همسفرهای تورش را خیلی خوب می‌شناسد این است که همیشه با یک گروه آدم طرف است.