مرداد ۱۳۹۷

نامه‌نگاری با یک سرباز وظیفه درسال ۱۳۵۵

احمد جوانی است هجده ساله در آستانه‌ی مستقل شدن از خانواده و ورود به اتفاق‌های مهم زندگی. کاراکتر او، موقعیت و دغدغه‌ها و گیر و گرفت‌های زندگی‌اش مثل تکه‌های پازل از میان کلمه‌های دوستان و اقوامش جدا می‌شوند و آرام آرام بخشی از چهره‌ی او را برای ما آشکار می‌کنند. نامه‌ها خرده‌روایت‌هایی می‌شوند تا با کمک گرفتن از خیال‌مان روایت کامل او را بسازیم.

مرداد ۱۳۹۷

چند روایت از «قهرمان کودکی»

یک روز ظهر که داداش اصغر سهم یخ ما را می‌آورد از دور دیده بود می‌خواهم بروم پشت بام اما دارم با نردبان سروکله می‌زنم. گونی یخ را گذاشت زمین و آمد کنارم. خواستم فرار کنم بروم توی اتاق که نگهم داشت. دستش یخ بود. گفت:« من می‌ایستم این پایین، تو بسم الله بگو، پله پله برو بالا. اصلا برنگرد زیر پات رو ببین. چشمت فقط به بالا باشه.»

مرداد ۱۳۹۷

چند قاب از اتاق‌های یک شکل

در عکس‌های پیش‌رو، ترین کرگه سراغ خانه‌های یک شکل خیابان‌شان رفته تا زندگی و شخصیت متفاوت ساکنان‌شان را از یک زاویه‌ی ثابت نشان‌مان بدهد، خانه‌هایی که پنجره و دیوارهایشان هم‌شکل‌اند اما آدم‌هایشان نه.

تیر۱۳۹۷

چند قاب از شلیک به اشیا

در ایالت آیداهوی آمریکا تیراندازی تفریحی قانونی است، دنیل جورج عکاس سراغ اشیایی رفته که مردم خشم‌شان را سرشان خالی کرده‌اند.

تیر۱۳۹۷

گفت‌وگوهای فرودگاهی

صفحه‌ی یک گفت‌وگو تا پیش از این شامل گفت‌وگوهایی در بیمارستان، دفتر پلیس +۱۰ و … بود. این‌بار گفت‌وگو‌های ردوبدل‌شده در فرودگاه بین‌المللی امام‌خمینی(ره) تهران جمع‌آوری و تنظیم شده‌اند. جایی که مسافران از مرزهای جغرافیایی عبور می‌کنند و سفر با همه‌ی متعلقاتش به چیزی بیشتر از یک جابه‌جایی تبدیل می‌شود.

تیر۱۳۹۷

خاطرات يک رئيس قطار

خیلی به او نزدیک شده بودیم. ضربان قلبم تند می‌زد. همان‌طور مسخ سرعت حرکت‌مان بودم و چشمانم را بسته بودم تا شاهد این صحنه‌ی دلخراش نباشم که دیدم متصدی راه‌بر، که معلوم بود از موتوری ناامید شده، خودش را به آن‌ها رساند و او و موتورش را به جلو هول داد.

خرداد ۱۳۹۷

سه مربی ناكام در دو جام جهانی

گلن هادل در جام‌جهانی ۱۹۹۸و مارادونا و کاپلو در جام‌جهانی ۲۰۱۰. او تصاویری پرجزئیات از حرکت‌ها و کنش‌های آن‌ها نشان‌مان می‌دهد که فقط یک بخش برجسته‌شده از کل زندگی حرفه‌ای آن‌ها است. این‌ها مربی‌هایی‌ هستند که برای تغییرات اساسی انتخاب شده‌اند و قرار است یک تیم ملی را دوباره احیا کنند اما همه سر آخر یک وجه اشتراک دارند: ناکام‌اند.

خرداد ۱۳۹۷

چند قاب از خشونت طرفداران فوتبال

طرفداران دوآتشه‌ی دو تیم دن‌هاخ و آژاکس در سال ۱۹۸۸ به جان هم افتاده‌اند، دن‌هاخی‌ها بین تماشاچی‌های آژاکس بمب دستی که می‌اندازند و ماجرا شروع می‌شود؛ دعوای مفصلی که بیست‌وپنج زخمی داشته و داور بازی را نصفه‌کاره قطع کرده. در سال ۲۰۰۵ دوباره طرفداران دو تیم به جان هم می‌افتند و هنوز اگر در استادیومی کنار هم باشند احتمال همه‌چیز هست.

خرداد ۱۳۹۷

چند روایت از «اسم»

می‌گفتند اولین قدم برای وارد شدن به دایره‌ی دور هر آدم دانستن اسم او است، انگار که اسم یک کلید باشد. وقتی کسی را به اسمی می‌نامی، این کلید دروازه را باز می‌کند و تو را راه می‌دهد توی حریم رفاقت و دشمنی‌ها، ناآرامی و آسودگی‌هایش. قصه باشد یا واقعیت، اسم‌ها دنیای ما را بزرگ می‌کنند.

خرداد ۱۳۹۷

نامه‌نگاری‌های زن و شوهری جوان در سال‌های جنگ

در مریوان هستم. خوب، خوب، خوب، الحمدلله. چندنفری مشغول نوشتن نامه هستیم. همه قریب‌به‌اتفاق زن و بچه داریم غیر از دو سه نفر. بالاترین سن حدود شصت سال و پایین‌ترین سن حدود پانزده سال. از همه رنگ است. کوه‌های اطراف مملو از درخت و چشمه‌سار است. اولین چیزی که جلب توجه می‌کند منظره‌ی زیبای کردستان علی‌الخصوص مریوان و اطراف است.