امیرارسلان شریفی|۱۳۹۴

روایت

قلب شهر آن‌جا است که وارد کوچه و بازارش می‌شویم و می‌توانیم با پیاده یا حجره‌داری حرف بزنیم، می‌توانیم بپرسیم ناهار خوب کجا است و فلان ادویه را از کجا بخریم. زبان آن شهر را بلد باشی نبضش را کشف می‌کنی. در متن پیش‌رو تورقای شفق، مدیر موسسه‌ی فرهنگی یونس امره‌ی ترکیه، از روزهایی می‌نویسد که همزمان با یادگیری زبان فارسی کم‌کم داشته قلب تهران را کشف می‌کرده.

بعدازظهر زمستانی یکی از روزهای بهمن ۱۳۸۰ موقعی که داشتم از شرکت اتوبوس‌رانی بلیت می‌خریدم پرسیدم شهر قزوین نگه می‌دارند یا نه؟ گفتند: «بله قزوین هم می‌رویم.» سفر من از لاله‌لی استانبول آغاز شد اما در مقصد هیچ آشنایی نداشتم که به استقبال من بیاید. با اطلاعاتی که از کارشناس فرهنگی کنسولگری ایران در استانبول گرفته بودم فکر می‌کردم آن‌جا همه‌چیز برای من مهیا است. گفته بودند: «اول می‌روید قزوین دانشگاه بین‌المللی امام خمینی، مدارک لازم را دریافت می‌کنند و طی یکی دو هفته به شما پاسخ می‌دهند. معمولا بچه‌هایی که از ترکیه می‌روند پذیرفته می‌شوند.» پیش خودم می‌گفتم چه خوب، اگر پذیرفته شدم که هیچ، اگر نه هم می‌روم اصفهان و شیراز بعد برمی‌گردم ترکیه.

روز و شب گذشت و پس از چهل ساعت زنجان را رد کردیم. به شاگرد راننده گفتم: «من قزوین پیاده می‌شوم، بروید ترمینال قزوین.» شاگرد رفت طرف راننده و برگشت و گفت: «ما قزوین نمی‌رویم، مسافرهای قزوین کنار اتوبان پیاده شوند.» چند نفر پا شدند و ناچار من هم پیاده شدم. هشت شب بود و من کنار اتوبان قزوین با یک چمدان ایستاده بودم. یکی از مسافرهایی که پیاده شده بود پرسید: «تو می‌خواهی کجا بروی؟» گفتم: «دانشگاه بین‌المللی امام خمینی.» بالاخره چند نفری برایم ماشینی گرفتند تا من را به خوابگاه دانشگاه امام خمینی ببرد.

نگهبان پرسید: «آقا، کجا می‌روید؟» گفتم: «آمده‌ام درس بخوانم و ادامه تحصیل بدهم» و کلی توضیح دادم. فارسی که بلد نبودم، این‌ها را ترکی می‌گفتم. نگهبان ترک بود، خیلی مشکلی پیش نیامد و بعد من را سپرد دست دانشجویان ترک. داستان رفتن به کنسولگری و حرف‌های رایزن فرهنگی را که برای بچه‌ها تعریف کردم کلی خندیدند. چند روزی پیش‌شان سکونت کردم اما دانشجوی رسمی نبودم، باید هرچه زودتر می‌رفتم تهران برای رسمی شدن اقدام می‌کردم. همراه یکی از دوستان رفتیم ترمینال قزوین و سوار اتوبوس شدیم. یکی دو ساعت بعد تهران از دور نمایان شد.
 

ادامه‌ی این زندگی‌نگاره را می‌توانید در شماره‌ی هشتادوهفتم، اردیبهشت ۹۷ ببینید.

نظر شما

(لازم)