نذر من قورمه سبزي بود

آذر ۱۳۸۹

روايت عزاداری در اواخر دوران قاجار در خاطرات عبدالله مستوفی

روضه بهانه و اصل مقصود انتشار تربيت و معلومات اسلامي در توده مردم بود. گذشته از منبر واعظ‌ها كه نصف بيشتر اوقات روضه را اشغال مي‌كرد، همان روضه‌خوان‌ها و ذاكرين هم مطالبي براي مردم مي‌گفتند كه مايه پرورش افكار و اخلاق آنها بود.

واقعه‌گویان

آذر ۱۳۹۲

يادداشت‌های روزانه‌ی يک روضه‌خوان عصر قاجار

روضه‌خوان در مسجد یا تکیه ماجرای کربلا را به نظم و آواز می‌خوانده، نکته‌های تاریخی و حدیث می‌گفته و حتی گاهی به کنایه، سخنی در اعتراض به دستگاهِ حکومت‌گر جابر می‌گفته و اشقیای زمانه را در قالب شمر و ابن سعد بازمی‌ساخته است.

چه توانم کردن؟

آذر ۱۳۹۰

ده اثر تايپوگرافی و روايت يک واقعه

مردمان قديم، عشق را بلد بوده‌اند. نذر را بلد بوده‌اند. مي‌دانسته‌اند براي عشق، بايد وقت گذاشت. درهاي چوبيِ تراشيده شده‌ی حرم‌ها را كه نگاه كني، تا شعاع چند متري‌اش هنوز روح هنرمند و سرسپردگي‌اش آدم را تسخير مي‌كند.

نوبتِ من آمد

آذر ۱۳۸۹

گزيده‌ای از مقتل حسين ابن علی(ع) از كتاب ترجمه تفسير طبری

عمر ابن سعد گفت: «شما هرگز مردی ديده‌ايد كه همه اهل بيت او پيش وی بكشته‌اند و او را چندين جراحت كردند و چندين سپاه گرد وی اندر آمدند و او از جان نااميد شده، با اين دلمردی كه اين مرد است؟»

اشک به اشک

آذر ۱۳۹۰

روايت چهل منبر در روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه

آدمی که عزمِ چهل منبر می‌کرد، هر‌‌بخشِ سوگنامه امام(ع) را پای منبری و واعظی می‌شنید و چند دقیقه‌ای گریه می‌کرد و سراغِ منبرِ بعدی می‌رفت. ترکیبی بود از عزاداریِ شنیداری و استحبابِ پیاده‌روی در مسیری که امام رفته ‌بود.

چون نومیدی من بدید

آبان ۱۳۹۲

به خواب‌ ديدن مردگان در کيميای سعادت

بوسعید خراز می‌گوید: «ابلیس را به خواب دیدم، عصایی برگرفتم تا وی را بزنم، بدان باک نداشت و نترسید، هاتفی آواز داد که وی از این نترسد، وی از نوری ترسد که در دل باشد.»

هفتم دسامبر مطابق با اول محرم

آذر ۱۳۸۹

روايت عزاداری مردم ايران در سفرنامه‌های خارجی

سردترين و بيگانه‌ترين راوي‌ها هم در متن‌هايشان، روح و شور جاري در عزاداري و مراسم سنتي محرم را گزارش كرده‌اند، حتي آنهايي كه نگاهشان نسبت به آيين‌ها، نگاه تمسخرآميزي بوده، در جايي از گزارش‌شان تحت تاثير اين غم و عشق قرار گرفته‌اند.

آذر ۱۳۹۰

چون سپاه حر به نینوا رسیدند، ناگاه سواری بیامد بر شتری گزیده و سلیح درپوشیده و کمانی به دوش افکنده و بر حر سلام کرد و نامه‌ای از عبیدالله بدو داد که: «چون این نامه به تو رسد، بر حسین ‌بن‌علی سخت‌گیر و او را بدان زمین که از آب و گیاه برکنار بود، فرود آر و من رسول خویش را بفرمودم تا دیدبان تو باشد و چون فرمان من به امضارسانی، مرا باز گوید.»