همزن

شهریور ۱۳۹۳

از همین بچگی‏‌اش معلوم بود که آدم صبح نیست. صبح‏‌ها هزارتا حیله سرهم می‏‌کرد تا بیشتر بخوابد و صبحانه نخورد. یک‏‌روز خواب بد دیده بود. یک‏‌روز دلش درد می‏‌کرد. یک‏‌روز که سرشیر صبحانه نبود، قهر می‌‏کرد. امروز هم گربه‌‏ها بودند. شاید هم از مهمانی شب بو برده بود.