۱۳۳۵، تهران. مترجم و ویراستار. فارغ‌التحصیل علوم‌ سیاسی. در زمینه‌ی ترجمه‌‌ی آثار نویسندگان آمریکای شمالی فعال بوده و نویسنده‌هایی چون آیزاک باشویس سینگر و آلیس مونرو را برای اولین‌بار به خواننده‌ی ایرانی معرفی کرده است. از میان آثارش می‌توان به این‌ها اشاره کرد: ترجمه‌ی رمان‌های «ببر سفید» نوشته‌ی آراویند آدیگا، «عدالت در پرانتز» نوشته‌ی ایساک بابل و «ظلمت در نیمروز» نوشته‌ی آرتور کوستلر. کتاب «ویرایش از نگاه ویراستاران» نیز با همت و ویرایش او چاپ و منتشر شده است.

nada vkander  | قرينه اصل تصوير

مهر ۱۳۹۵

به یاد ریموند کاروِر

رِی زیر لب غر می‌زند. سگ را توی آینه‌ی عقب می‌بیند که دارد مری را تماشا می‌کند. گاهی‌وقت‌ها از طرز نگاه کردن بیز حالش به هم می‌خورد. به فکرش می‌رسد که هیچ‌کدام‌شان نمی‌دانند دارند راجع به چی حرف می‌زنند. فکرِ ناامیدکننده‌ای است.

فریب‌ها

اسفند ۱۳۹۳ و فروردین ۱۳۹۴

صدایش زنگ خشکِ گوش‌خراشی دارد. به مارکسیسم کاملا مسلط است و چندین زبان می‌داند؛ بارها در سوربن سخنرانی کرده است. سالی دوبار به مسکو سفر می‌کند. و انگار كه همه‌ی این‌ها کافی نباشد، پدر ثروتمندی هم دارد: پدرش مالک چاه‌های نفت در حوالی دروهوبیچ است. لازم نیست حقوق‌بگیر حزب باشد.

عضو ثابت خانواده

دی ۱۳۹۳

انگیزه‌ی اصلی‌ام این‌جا تنها روشن کردن ماجراست، حتی اگر کم‌وبیش ذهنیت بدی نسبت به من ایجاد کند. نه فقط نسبت به شخصیتم، که بیشتر درباره‌ی توانایی‌ام در پیش‌بینی اتفاق‌های بد و درنتیجه توانایی‌ام در محافظت از فرزندانم در مقابل آن اتفاق‌های بد در دوره‌ای که خیلی کوچک بودند. علاوه بر این، سعی می‌کنم این داستان را بازپس بگیرم؛ پس بگیرم و دوباره از آن خود کنم.

گوشه امن

شهریور ۱۳۹۲

حرف‌هايش هميشه شاد بود و همين‌كه مي‌فهميد لبخند زدن اشكالي ندارد، لبخند مي‌زد. براي همين به او نمي‌آمد زنِ ستم‌كشيده‌اي باشد. همان‌طور كه به او نمي‌آمد خواهرِ مادرم باشد.