۱۳۳۴، آبادان. نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس و دستیار کارگردان. کارشناس ادبیات نمایشی از دانشگاه تهران. برنده‌ی سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه در دهمین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم فجر و دیپلم افتخار بهترین فیلم‌نامه برای فیلم «خداحافظی طولانی» (۱۳۹۳)برای فیلم «خانه‌ی خلوت» (۱۳۷۰). فیلم‌نامه‌هایی چون «مرسدس» (مسعود کیمیایی)، «باران و بومی» (رخشان بنی‌اعتماد)، «غریبانه» (احمد امینی) و «خواهران غریب» (کیومرث پوراحمد) را نوشته ‌است. مجموعه‌ داستان «سایبانی از حصیر» و داستان کوتاه «آبی‌های غمناک بارون» آثار داستانی او هستند.

قاسم هاشمي‌نژاد | دهه‌ي هفتاد

ارديبهشت ۱۳۹۵

قاسم هاشمي‌نژاد ـ دو دهه‌ي بعد ـ هیچ شباهتی به نویسنده‌اي که رمان فیل‌درتاریکی را نوشته بود نداشت. وارسته‌مردی شده بود کم‌حرف، کم‌غذا و کم‌توقع. عرق‌چین سفیدی سرش مي‌گذاشت. حتی تابستان هم از باد سردی که نبود لباس گرم تنش مي‌کرد ــ کت‌ و شلوار نخی پاییزی و کمی گل و گشاد.

هاملت در نم‌نم باران

خرداد ۱۳۹۴

آژان شصت‌ساله، خسته و خواب‌زده روی چارپایه، دم در سلمانی نظافت نشسته‌ بود و به خیابان نیلی‌رنگ از نم‌نم بارانِ سرچشمه در پنج صبح زل زده ‌بود. صدای سُم اسب و چرخ درشکه‌ی دواسبه را روی سنگ‌فرش شنید؛ سر چرخاند سمت خیابان سیروس. درسرش گذشت «یه درشکه‌ی دواسبه ساعت پنج صب اول مهرماه، در نم‌نم پاییزی سال هزاروسیصد‌وبیست، بلاشک حامل یه رازه، یه حادثه در شرف وقوع».

خواب‌ها را نمی‌شود تایپ کرد

آذر ۱۳۹۳

راه می‌افتم. زنم با چشمان خیس تا فرودگاه می‌آید. او تنها بدرقه‌کننده‌ی این پرواز داخلی‌، در لابی خلوتِ روز داغ تابستان تهران‌، طوری به من خیره مانده انگار دارم برای همیشه از او دور می‌شوم. اگر می‌شد قطره‌ای از اشک او را بچشم، حدسم قرین به یقین می‌شد که این اشک‌ها شور است.

این‌جاست آن‌که اتللو بود

اسفند ۱۳۹۲ و فروردین ۱۳۹۳

آن سال‌ها تنهایی عیب نبود، عجیب هم نبود، هرچه مجرد بود از همه‌جای مملکت می‌آمد آبادان به هوای کمپانی نفت به هوای بارانداز یا رفتن به کویت. حالا آن‌همه کافه، باشگاه و سینما یادم می‌آید و آن‌همه مرد جوان را که در محله‌های مجردیِ شبه‌جزیره هالتر می‌زدند.

عشق به مرغ ماهي‌خوار

آذر ۱۳۹۲

ليلا به باد داغي فكر كرد روي صورت گرد و جوگندمي و خيس عرق عدنان. عدنان به چشم‌هاي قهوه‌ای ليلا فكركرد در كوچه‌باغي در الهيه. بارها در همين كوچه تكيه داده بود به ديوار. بار اول در همين كوچه خرمالو خورده بود.