۱۳۵۶، تهران. مهندس برق. دو مجموعه‌داستان دارد که اولی «جیب‌های بارانی‌ات را بگرد» در جایزه‌ی ادبی اصفهان مورد تقدیر قرار گرفته(۱۳۸۵) و دومی «برف و سمفونی ابری» برنده‌ی جایزه‌های منتقدان و نویسندگان مطبوعات (۱۳۸۷)، مهرگان و روزی روزگاری (۱۳۸۸) شده است. رمان او با نام «نگهبان» سال گذشته منتشر شد.

دی ۱۳۹۴

من یک‌بار از اقیانوس رد شدم و نمردم. چهارسال پیش، سوار قایق ماهی‌گیری کوچکی با سی‌وچهار تا جلیقه‌ی نجات. ما نودودو نفر بودیم که سوار شدیم و چهل‌ویک نفرمان سالم رسید استرالیا. برای کسی‌که زن بارداری را آرام هل داده و انداخته توی آب، رد شدن دوباره از این اقیانوس ترسناک است. حتی اگر بی‌خیال روی صندلیِ قایق بزرگی نشسته باشد و دختر و زنش هم زل زده باشند به آب شفاف اقیانوس و ماهی‌های خوش‌رنگ…

‌ داستان‌هایی از دوردست

آذر ۱۳۹۳

نویسنده‌ی مهاجر از چه‌چیزهایی می‌نویسد؟

تجربه‌ی مهاجرت تجربه‌ای عمیق و تکان‌دهنده است. عادت‌های آدم را به‌هم می‌ریزد و چیزهای جدیدی جایگزین‌شان می‌کند. بعد همان چیزهای جدید بخشی از عادت‌های جدید می‌شوند. چیزهایی که تا چندسال پیش برای شما تجربه‌ای تازه و تکان‌دهنده بودند، حالا به تکه‌ای از زندگی روزمره تبدیل شده‌اند.

تونل

دی ۱۳۹۲

یونس پاهایش را جمع کرد توی سینه و یک نگاه طرف سریاس انداخت. بعد روی تخت نیم‌خیز شد و آب دماغش را دو سه‌بار پشت سر هم کشید بالا. «از سرما سکته کرده. شب‌ها یک باد سردی از این تونل تو ایستگاه می‌زند که یخ می‌زنی.»