مهر ۱۳۹۶

یکی از کارمندان بانک دستش را که هنوز بالای سرش نگه داشته بود تکان داد. گفت: «من گروگان می‌شم.» سارق گفت: «تو که الانشم گروگانی.» زن گفت: «پس همه برن بشینن تو خزانه. اون‌جا هیچ راهی واسه زنگ‌ زدن و کمک‌ خواستن نیست، یه در سنگین آهنی هم داره. این‌جوری دیگه کسی نیست این‌جا رو به هم بریزه. منم به همه‌چی دسترسی دارم.» نقشه‌ی خوبی بود.

تیر ۱۳۹۶

در طول ساعت‌های درسی، کلاس و کل مجموعه‌ای که مدرسه‌مان در آن قرار داشت، ویژگی‌های بی‌شماری داشتند که مجذوبشان می‌شدیم اما کلاس خالی سرشت کاملا متفاوتی داشت که هر روز تغییر می‌کرد. بنابراین، من مدام در حال کشف‌های جدید بودم و همین باعث می‌شد در ساعت ناهار از بقیه عقب بیفتم.