مرداد ۱۳۹۶

ریکو را از دوران کودکی‌مان می‌شناسم. در یک محله بزرگ شدیم، مدرسه‌هایمان یکی بود، مادرهایمان غروب‌ها با آهنگِ صدای مشابهی ما را به خانه صدا می‌زدند ولی برخلاف پدر من، پدر ریکو حین انجام آزمایشی در کارگاه زیرزمین خانه‌شان در انفجاری رفت هوا، ریکو هم همان‌جا بود و از آن به بعد به‌نوعی زخم خورده است.

مرداد ۱۳۹۶

يادداشت دبير مهمان

روابط ایران با آلمان و کشورهای آلمانی‌زبان گسترده بوده و هست اما در زمینه‌ی ادبیات این گستردگی اتفاق نیفتاده. آثار زیادی از این زبان به فارسی ترجمه نشده‌اند و اگر هم شده پراکنده و عمدتا از زبان‌های واسط.

اسفند ۱۳۹۵ و فروردین ۱۳۹۶

فیلیپ و دبورا آخر هفته‌ای را در آن شرکت سپری می‌کنند. با هفت زوج دیگر به‌صورت دایره نشسته‌اند و از خودشان می‌گویند، سعی دارند تا چیزی در مورد خودشان بگویند، باید تلاش کنند رُک باشند. به حرف‌های هم گوش می‌دهند، هم غافلگیرکننده است و هم متاثرکننده که چقدر همه‌شان شبیه هم‌اند، خواست‌های اندک، حسرت ساده‌ی داشتن یک خانواده.

اسفند ۱۳۹۴ و فروردین ۱۳۹۵

بعدازظهر پاییزی فوق‌العاده‌ای بود، خنک اما آفتابی. آسمان کاملا صاف، از سمت تپه‌های دوردست درخشش برگ‌هاي رنگارنگ پاییزی به چشم می‌خورد. بی آنکه بخواهم، یاد دوران کودکی افتادم، یاد روزهای بی‌انتهایی که باید در برداشت سیب کمک می‌کردم.