خرداد ۱۳۹۶

آروین مرخصی ساعتی گرفته بود بیاید دکتر و برگردد. چند نوبت دیر رسیده بود. زن صندلی کنار در را نشان داد. نوبت هرکه بود، آن‌جا می‌نشست. زن با مریض‌ها نرمش داشت. بار چهارم یا پنجم آروین فهمید منشی نوبت‌ها را جابه‌جا می‌کند.

شهریور ۱۳۹۵

آن‌قدر كه او از داشتن ما پشيمان و آزرده بود، من و فرهاد از خودمان دلخور نبوديم. وقتي مادری اين‌طور درباره‌ی بچه‌هایش حرف مي‌زند، كي می‌تواند درک کند چه غصه‌‌ی بزرگی توی دلش دارد؟ مامان با اين حرف‌ چشمش را روی سهمی که در زندگی ما داشت می‌بست و بدبختي‌ها را گردن سرنوشت می‌انداخت.