۱۳۶۱، اصفهان. نویسنده و پژوهشگر اجتماعی. دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی. سردبیر فصل‌نامه‌ی «هابیل». مظاهری تاکسی‌نگاری‌های «مامور سیگاری خدا» و «بنی‌هندل» و کتاب‌های پژوهشی «شخم در مزرعه» (تاملاتی درباره‌ی جنگ ایران و عراق) و «رسانه‌ی شیعه» (جامعه‌شناسی آیین‌های سوگواری و هیات‌های مذهبی) را نوشته‌است.

آذر ۱۳۹۵

يک روز پرسه در ميان خوردنی‌های اصفهان

«چاحَج‌میرزا» ـ یا همان چاهِ حاج‌میرزا ـ قهوه‌خانه نیست؛ در واقع موزه است. موزه‌ی خصوصی فرهنگ و تاریخ شهر. قهوه‌خانه داخل یک تیمچه ‌و گاراژ قدیمی است که از همان راهروی ورودی‌اش، درهای قدیمی و کوزه و بولونی و خمره روی هم سوار شده تا آخر. داخل قهوه‌خانه هم بی‌اغراق در کل در و دیوار و سقف، یک جای خالی نمی‌شود پیدا کرد. همه‌جا پر است از عتیقه‌جات؛ تفنگ و شمشیر و خود و سپر و کشکول و لاله و شمعدان و مردنگی و رادیو و لوستر.

خرداد ۱۳۹۵

آن اوایل، هم به ‌اقتضای سن و هم متاثر از فضای عمومی، عشق‌مان عبدالباسط بود و قهرمان نسلی‌مان جواد فروغی که چند سالی از ما بزرگ‌تر بود و همیشه احساس تحسینی آمیخته به حسادت به او داشتیم؛ از بس قصار السورش را عین عبدالباسط می‌خواند.

بسا سوار که آنجا پیاده خواهد شد

آبان ۱۳۹۳

روایت سه روز پیاده‌روی اربعین از نجف تا کربلا

بعد با دست به جمعيت اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «ببين! اين‌جا همه يك‌دست‌اند. همه شبيه هم‌اند. الا تو!» به جمعيت نگاه مي‌كنم. حق با اوست. اغلب لباس‌های سفید بلند پوشيده‌اند و بعضی هم دشداشه‌هاي آبي و كرم و طوسي. آن‌هم يك‌دست و ساده و بي‌نقش‌ونگار.

هفتم دسامبر مطابق با اول محرم

آذر ۱۳۸۹

روايت عزاداری مردم ايران در سفرنامه‌های خارجی

سردترين و بيگانه‌ترين راوي‌ها هم در متن‌هايشان، روح و شور جاري در عزاداري و مراسم سنتي محرم را گزارش كرده‌اند، حتي آنهايي كه نگاهشان نسبت به آيين‌ها، نگاه تمسخرآميزي بوده، در جايي از گزارش‌شان تحت تاثير اين غم و عشق قرار گرفته‌اند.

آذر ۱۳۹۰

چون سپاه حر به نینوا رسیدند، ناگاه سواری بیامد بر شتری گزیده و سلیح درپوشیده و کمانی به دوش افکنده و بر حر سلام کرد و نامه‌ای از عبیدالله بدو داد که: «چون این نامه به تو رسد، بر حسین ‌بن‌علی سخت‌گیر و او را بدان زمین که از آب و گیاه برکنار بود، فرود آر و من رسول خویش را بفرمودم تا دیدبان تو باشد و چون فرمان من به امضارسانی، مرا باز گوید.»