مهر ۱۳۹۶

نازی از روی کمد کوچک کنار تخت، لیوان خالی چای را بر‌می‌دارد و می‌رود کنج روبه‌رو زیر تلویزیون، دمِ روشویی. انگار توی خانه‌ی خودمان پذیرایی می‌کند. چایی می‌ریزد، شیرینی می‌گرداند و ظرف می‌شورد. وقتی ملاقاتی ندارم، روی صندلی تاشوی کنار تختم می‌نشیند و می‌رود توی فکر و یکهو می‌گوید: «درد نداری؟»