گرگ

آبان ۱۳۹۲

یعنی وقتی هم که نباشد، چشمانی در آینه‌اند که زل می‌زنند به چشمانم. آن‌وقت است که بدنم مورمور می‌شود. عرق سردی می‌لغزد پشتم و حس می‌کنم که حالاست… «بله؟ بفرما! … این‌ور؟ چشم.»