شهریور ۱۳۹۵

عباس عادت داشت از روى هره‌ى چوبى روى نرده‌هاى پله ليز مى‌خورد و طبقه‌ها را اين‌گونه يك‌به‌يك پايين مى‌رفت. آن ‌روز از آن بالا پرت شد. ما مرديم و زنده شديم تا او را ديديم در يكى از طبقه‌هاى پايين‌تر به نرده‌اى آويزان شده است.