باشد كه گواهي بدهد چوب‌پرم

شهريور ۱۳۹۴

از بالا بردن دست‌ها به حالت تکبیرة‌الاحرام و نشان دادن دو انگشت، فهمیدم می‌خواهد دو رکعت نماز بخواند. با چوب‌پر اشاره کردم که باید به رواق اصلی برود. ولی اصرار داشت در کنار جوان‌ترها نمازش را بخواند. مزاحمش نشدم؛ آخر او هم مزاحمتی نداشت. نفهمیدم عاقبت نمازش را کجا خواند. فقط در دلم گفتم: «زبان بی‌زبانی تو رو من نمی‌فهمم؛ آقا که می‌فهمه. خوشا به حال تو با اون درددل‌هایی که بی‌هیچ کلامی به محضر آقا می‌بری.»