مهر ۱۳۹۴

کم‌شدن حافظه‌اش مدت‌ها طول کشیده بود و ته‌مانده‌اش هم جمعه‌روزی در میانه‌ی مهرماه تمام شد. «کسی که خاطره نداره، ديگه نیست.» این را هاسمیک، آن زمان که هنوز روزهایش را به یاد می‌آورد، گفته بود. و هاسمیک دیگر نبود. دیگر نه حرف می‌زد، نه حرکت می‌کرد. گاهی فقط چشم‌هایش باز می‌شد و نگاهی به اطراف می‌انداخت. اما نگاهش هم دیگر نگاه نبود.