آذر ۱۳۹۶

نامه‌نگاری‌هایی پیرامون دزدی عكس‌ها یی از تخت جمشید

دو عریضه به حضرت اشرف آقای رئیس‌الوزرا عرض كردم كه همین‌طور كه پرفسور آلمانی به تخت‌ جمشید آمده و عكس گرفته، چاكر هم ده فقره به تخت‌ جمشید رفته و عكس گرفته و اكنون كه چند رقم عكس چاكر شبیه به پرفسور آلمانی شده، باید تمام شیشه‌های عكس چاكر توقیف شود.

مرداد ۱۳۹۶

تعدادی از نامه‌های ادوارد پولاك ، پایه‌گذار طب نوین ایران

نژاد ایرانی از زیباترین نژادهایی که تاکنون دیده‌ام: تنومند، بلندقامت با ریش پرپشت، چشم‌ها همه آتش، با فهم و درکی سریع و جاندار، گفتاری سراسر اشارت و تعبیر شوخ‌طبعانه، خلاصه فرانسويِ مشرق‌زمین.

احوال گربه‌ها را هم بپرس

خرداد ۱۳۹۴

امروز كه ۱۳ شهر ذيحجه است از پاريس وارد شهر بادِ آلمان شديم. در پانزده ساعت صدوپنجاه فرسنگ راه طي كردم. بگو آفرين. اگرچه اين شهر مثل بهشت است، كوه، جنگل، هواي خوب و سرد، اما دلم تنگ است. باز براي شما تلگراف مي‌زنم، مي‌خواهم مرا خنده بيندازي، دلم باز بشود. تو هم جواب‌هاي بي‌مزه مي‌نويسي كه خنده ندارد.

آبان ۱۳۹۳

پیدا کردن مزار حضرت فاطمه دختر امام حسین(ع) در شام

یک روز با شخص بکتاشی که از طرف دولت عثمانی به مفتشی آمده بود، گردش می‌کردیم. گوشه‌ای سنگ مرمری به خط کوفی در وسط قبرستان یهود ملاحظه نمودیم. شخص مفتش گفت: «این خط یهود نیست، باید تحقیق کرد که چه می‌باشد.»

تیمار بیمار

شهریور ۱۳۹۳

نامه‌هایی درباره‌ی بیماران تیمارستان

مطابق نسخه‌هایی که طبیبان تیمارستان می‌دادند، به خرید دوای آن مبادرت می‌نمودم. فارغ از آن‌که این دوای نسبتا گران‌بها به مصرف مریضم نرسیده و بین پزشک‌یاران، حیف‌ومیل می‌شد. کمینه، خاطر ریاست محترم را مستحضر می‌دارم که سزاوار نیست که وجوه داروهای نام‌برده را که به هزاران رنج و شکنج تهیه نموده‌ام، به مصرف کارمندان تیمارستان برسد.

آرامسایشگاه

شهریور ۱۳۹۳

دست‌نوشته‌های چند بیمار بستری در تیمارستان

علي‌هذا رسما تقاضا مي‌کند که امتياز يک‌نفر شخص تحصيل‌کرده همانا داشتن روح اجتماعي اوست که به‌وسيله‌ي نوشته مطالب خود را مي‌فهمانَد و برعکس اشخاص تحصيل‌نکرده مطالب خود را با دسيسه و انتريک و نجوا برآورده مي‌کنند.

پیغام‌های توی بطری

اردیبهشت ۱۳۹۳

گزيده‌ای از نامه‌های سيمين دانشور و جلال آل‌ احمد

خلاصه اگر تو نویسنده بشوی همین برای من کافی است که زن نویسنده‌ای باشم؛ باز آرزویم برآمده است. من از اول عاشق نویسندگی بودم… و ثانیا باید از نو شروع کرد. باید از تو یاد گرفت که از صفر شروع می‌کنی و خسته هم نمی‌شوی.

ز چه دیر ماندی ای شب

دی ۱۳۹۲

سه نامه‌ی عاشقانه از روزگار قاجار

گفتم جانم باش آفت جانم شدی، خواستم آرام دلِ بی‌قرار گردی، غارت صبر و قرار کردی. از این شب تار، سه بلکه چهار گذشته است، عریضه‌نگارم و دور از حضورت اشک‌بار.

عالیه‌جان

تیر ۱۳۹۲

گزيده‌‌ی نامه‌های نيما يوشيج به همسرش

زبان عشق را خوب می‌شناسی عالیه. همین‌طور قلبی را که درد می‌کشد. من برای محبت تو با وجود هر تهمتی که می‌زنی تا مرگ پرواز می‌کنم.

دل بردی از من به یغما

تیر ۱۳۹۲

نامه‌هايی که يغمای جندقی به سفارش علی‌اکبرخان دامغانی برای نامزد او می‌​نوشت

اگر سایه شوم پیرامنت نیارَم گشت و اگر زلف گردم سر بر دامنت نیارَم سود. قصه‌ی ما داستان کهربا و کاه است و افسانه‌ی باران و گیاه. اگر کششی از آن‌سو نخیزد، کوشش من جز حسرت چه ثمر خواهد داد.