خرداد ۱۳۹۵

خرداد امسال ماهنامه‌ی داستان شش‌ساله می‌شود. شش سال تداوم در انتشار منظم یک ماهنامه‌ی داستانی و روایی دستاورد مهمی است، آن‌قدر که اگر صحبت از کودکی بود، دیگر وقتش رسیده بود این کودک روی پای خودش بایستد و هویت مستقلی پیدا کند و از اینجا به بعد خودش برای رشد و کمالش قدم بردارد.

ارديبهشت ۱۳۹۵

۱۶ ارديبهشت، مبعث رسول اكرم (ص)

از انس‌بن مالک روایت کرده‌‌اند که چون هنگام نبوت پیمبر ما صلی‌الله علیه‌و‌سلم رسید، وی به کنار کعبه خفته بود و رسم چنان بود که قرشیان آنجا می‌خفتند و جبریل و میکاییل بیامدند و با هم گفتند: «فرمان درباره‌ی کیست؟» آن‌گاه گفتند: «درباره‌ی سالار قوم است.» و برفتند، و از سوی قبله درآمدند و سه فرشته بودند و پیمبر را یافتند که به خواب بود. آن‌گاه وی را سوی آسمان اول بالا بردند و جبریل گفت: «در بگشایید.» و دربانان آسمان گفتند: «کیستی؟» پاسخ داد: «جبریلم.» گفتند: «و کی با تو هست؟» گفت: «محمد.» گفتند: «مبعوث شده؟» گفت: «آری.»

اسفند ۱۳۹۴ و فروردین ۱۳۹۵

بهار اول فروردین شروع نمی‌شود. بهار از اولین برگ‌ها از اولین شکوفه‌ها شروع نمی‌شود. بهار وقت خریدن تقویم سال جدید و جنبیدن مورچه‌ها و سهره‌ها هم شروع نمی‌شود. بهار یک جایی توی سر آدم است. دقیقا وقتی شروع می‌شود که آدم دنبال نقطه‌ای برای تغییر می‌گردد. لحظه‌ای که فکر می‌کند از اول یک وقتی درس می‌خوانم، ورزش را شروع می‌کنم، دنبال کار دیگری می‌روم، پسرم را می‌برم کلاس آواز، ‌با همسرم ملایم‌تر حرف می‌زنم. عاشق می‌شوم.

بهمن ۱۳۹۴

به مناسبت ماه بهمن و سی‌و‌هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بخش‌هایی از این شماره را به روایت‌هایی از روزهای انقلاب اختصاص داده‌ایم. در «گالری بهمن» و «چند قدم جلوتر» در بخش درباره‌ي زندگی نویسندگان هر دو اثر از شوری می‌نویسند که کودکان و نوجوانان را هم با جریان انقلاب همراه کرد. «هم‌صدایی» در بخش مستند مجموعه عکس‌های دیده‌نشده‌ای است از آن روزهای پر تب و تاب.

دی ۱۳۹۴

هشتم دی‌ماه، ميلاد پيامبر نور و رحمت

يلدا با داستان و داستان‌سرایی پیوندی دیرینه دارد. به همین بهانه در این شماره به سراغ هزار‌و‌یک‌شب رفته‌ایم؛ این بلندترین داستان شرقی که بسیاری از آداب و رسوم و سنت‌های زندگی ایرانی را نیز در خود جای داده است.

دی ۱۳۹۴

هشتم دی‌ماه، میلاد پیامبر نور و رحمت

چون آدم را از زمين بيافريد، نورِ مصطفا را به پيشاني آدم آورد. چون خداي را سجود كرد، نخست نورِ مصطفا سجود كرد، آن‌گه آدم، آن‌گه ديگر پيغامبران در قَفاي آدم بودند، بر مُتابعتِ نورِ مصطفا سجود كردندو دیگر اُمّتان در پُشتِ آدم بودند، برمُتابعتِ انبیا سجود کردند. ندا در مَلَكوت افتاد كه «وَالسّابِقونَ السّابِقون، اولئكَ المُقَرَّبون.»

آذر ۱۳۹۴

انسانِ امروزی شهر را نه از طریق نقشه‌ها و نشانی‌ها که از راه داستان‌ها کشف می‌کند؛ درخت کهنسالی در کوچه‌ای که راه روزانه نیست، خانه‌ای در خیابانی که هر روز نمی‌دیده، کافه‌ای که می‌تواند در آن تنها باشد. همه‌ی این‌ها نه با گشت و گذار در دنیای مجازی حاصل می‌شود و نه با نقشه‌خواني. تنها راهِ از آنِ خود کردن شهر، پرسه‌ زدن در داستان است و به نظر می‌رسد آن‌چه ادبیات امروز ما کم دارد همین داستان‌های شهری است.

آبان ۱۳۹۴

حسين عليه السلام در ذي حُسم بايستاد و حمد خداي گفت و ثناي او كرد. سپس گفت: «كارها چنان شده كه مي‌بينيد، دنيا تغيير يافته و به زشتي گراييده. خير آن برفته و پيوسته بدتر شده و از آن ته ظرفي مانده و معاشي ناچيز. چون چراگاه كم‌مايه. مگر نمي‌بينيد كه به حق عمل نمي‌كنند و از باطل نمي‌مانند، حقا كه مؤمن بايد به ديدار خداي راغب باشد كه به نظر من، مرگ شهادت است و زندگي با ستمگران مايه‌ي رنج.»

مهر ۱۳۹۴

مهر نمي‌آيد، آن‌قدر نمي‌آيد تا روزهاي بلند سال تمام شوند و ميوه‌هاي تابستانه همه از مزه مي‌افتند. مهر نمي‌آيد تا جاده‌ها از دشت‌ها درياها كوه‌ها برگردند و ما را هم هركجا باشيم به خانه برمي‌گردانند. مهر كه مي‌آيد همه دوباره روي مبل‌هاي خانه‌ي خودمان نشسته‌ايم؛ توي آشپزخانه‌ي خانه‌ي خودمان چاي دم مي‌كنيم، پشت ميزهاي تحرير خودمان مي‌نشينيم. مهر همين‌جور است. وقتي مي‌آيد همه را خانگي مي‌كند.

شهريور ۱۳۹۴

شهريور ماه شيريني است. گندم‌ها را درو كرده‌اند. برنج را، جو را، كلزا را برداشت كرده‌اند. بادمجان‌ها را فروخته‌اند، هندوانه‌ها را، دستنبوها را. شهريور ماه آن‌هاست كه به زمين وصل‌اند. ماهي كه زمين مزد آن‌ها را كه شخم زده‌اند، وجين كرده‌اند، عرق ريخته‌اند مي‌دهد. و حالا وقتش رسيده كه اين مزد را در جيب‌شان بگذارند و روياهاشان را يكي‌يكي از گنجه و صندوق و اشكاف بيرون بياورند و باد بدهند.