مرداد ۱۳۹۶

جروبحث وقتی در خانه اتفاق می‌افتد دچار وقفه‌ها و هجمه‌های راه‌وبیراه می‌شود. تلفن زنگ می‌زند. یکی باید برود سر کار و دیرش شده. بچه‌ها گرسنه‌اند و غذا می‌خواهند. گاهی هم یک طرف ماجرا وسط بحث می‌گوید: «تموم شد؟ فلان سریال الان شروع می‌شه.»

تیر ۱۳۹۶

سفر کردن با سه تا بچه وقتی یک کاروان را هم داری دنبال خودت می‌کشی کار زیاد راحتی نبود. حالا که فکرش را می‌کنم نباید بیشتر از پنجره‌های ماشین بچه می‌زاییدم. در واقع اگر آن موقع تجربه‌ی الان را داشتم، باید یک هفته بعد از مسافرت با آن‌ها، می‌رفتیم یک پورشه می‌خریدیم و بچه‌ها را کرایه می‌دادیم.

خرداد ۱۳۹۶

از لحظه‌ای که پایشان را از مهمانیِ پیشوازِ بچه بیرون گذاشته بودند، تروا یک کلمه هم حرف نزده بود. همین‌طور که دخترش گلوریا سعی می‌کرد زیرِ فرمانِ ماشین، جای راحتی برای شکم برآمده‌اش پیدا کند، تروا دستمالِ توی دستش را گلوله کرد و در فکرهایش غرق شد.

بهمن ۱۳۹۵

خیلی‌ها به او گفته بودند که مادرش را توی خانه نگه ندارد اما او به حرف‌شان گوش نمی‌کرد؛ دکترش، کشیش کلیسا، شوهرش و خاله‌اش که گفته بود: «قبول کن اتل، جِنی دیگه هوش و حواس درست و حسابی نداره. خواهرمه و منم خیلی دوسش دارم ولی دارم بهت می‌گم آدم سالم به بچه‌هایی که واسه شکلات دمِ در اومدن، رب گوجه تعارف نمی‌کنه.»

دی ۱۳۹۵

رز تقریبا پنج سال است که دارد «مادرِ موزیکال» بازی می‌کند؛ بزرگ‌ترین بازی قرن بیستم بعد از لاتاری، با دو تا هشت بازیگر و چند تا قانون ساده. یک مادرِ بیوه را بردارید و این طرف و آن طرف بچرخانید تا وقتی كه کنار دخترش در فلوریدا آرام بگیرد. دخترِ ساکن فلوریدا چهار ماه فرصت دارد تا برادرش در شیکاگو را گول بزند که مادر را مدتی پیش خودش نگه دارد.

آذر ۱۳۹۵

يك روز كه سارا با مادرش تنها بود، تصميم گرفت يك بار ديگر براي مادرش توضيح بدهد كه چرا دلش مي‌خواهد بدون بچه بماند. گفت: «سعي كن درك كني مامان. من از بچه بدم نمي‌آد، خودم بچه نمي‌خوام. براي گريس خيلي هم خوبه، چون اصن مادر به دنيا اومده. ولي من نمي‌خوام توي خونه‌اي زندگي كنم كه همه‌ي سوراخ‌هاش در داره و همه‌ي درهاش قفل و وان حمومش پر از قايق و اردك پلاستيكيه. بچه‌دار شدن آدمو عوض مي‌كنه مامان و اين ترسناكه.

آبان ۱۳۹۵

فرانک و ماری توافق کردند که یک سال وضع جدید را امتحان کنند: یعنی ماری برود سر کار و لوازم اداری بفروشد و فرانک بماند خانه و بنویسد. تصمیم ساده‌ای به نظر می‌آمد. به هر حال، رئیس‌جمهور آمریکا هم سال‌ها بود که کارش را از توی خانه، یعنی کاخ سفید، انجام می‌داد هرچند چند تا تفاوت نسبتا قابل توجه بین‌شان وجود داشت.

مهر ۱۳۹۵

اولین ازدواج کویینی برفی بود، در سی‌وهفت‌سالگی و زمانی که دیگر فکر می‌کرد هرگز اتفاق نخواهد افتاد. گاهی مجبور بود خودش را نیشگون بگیرد تا مطمئن شود خواب نمی‌بیند. شده بود زنِ یک پادشاه موفق، با قلعه‌ای در حومه‌ی شهر و بچه‌ی کوچک خوشگلی به اسم سفید، که انگار از توی آگهی‌های پوشک بیرون آمده بود.

شهریور ۱۳۹۵

مادر: «نمی‌خوام بدونم تا الان کجا بودی، چی‌کار می‌کردی یا با کی می‌کردی. الان دیره و صبح درباره‌ش حرف می‌زنیم. (تلویزیون را خاموش می‌کند، همین‌طور همه‌ی چراغ‌ها را به‌جز یکی.) واقعا فکر می‌کنی اگه درباره‌ش حرف نزنی خودش حل می‌شه؟ (پسر یا دختر دهانش را باز می‌کند که حرف بزند.) به من دروغ نگو!