شهریور ۱۳۹۶

گفت‌وگوهای شيرازی

پشت آنچه همه از شیراز دیده و شنیده‌ایم، کیفیتی ‌است که با مکالمات روزمره‌ی مردم این شهر گره خورده ‌است؛ به‌اندازه‌ی تفال دو جوان به دیوان حافظ، به‌اندازه‌ی قیلوله‌ی چند پیرزن در پارک، یا به‌اندازه‌ی تسبیح گرداندن چند زن در صحن امامزاده و در این بین مکالماتی شکل می‌گیرد که در یک نقطه مشترک‌اند: طنازی.

همه‌ش خوبا می‌رن

بهمن ۱۳۹۳

گفت‌وگوهایی از مراسم تشییع مرتضی احمدی

پنجاه‌سال دوست بودیم. نیم‌قرن. هر پنج‌شنبه می‌رفتیم آب‌گوشت می‌خوردیم. هفته‌ی پیش رفتم خونه‌ش. گفت عمو دلم آب‌گوشت می‌خواد. گفتم عمو یه جایی رو کشف کردم چه جوری! می‌خوای برم برات بخرم بخوری؟ گفت نه عمو نمی‌تونم. باور کن سی‌کیلو بیشتر نبود.

عباس چندتا «ب» داره؟

دی ۱۳۹۳

گفت‌وگوهای پلیس+۱۰

پسر جوانی که کاپشن پوشیده و کلاه کاسکتش را دست گرفته، جلوی باجه‌ی نظام‌وظیفه ایستاده است.
زن مسؤول: اسم پدرت چه‌جوریه؟
پسر جوان: عباس.
زن: می‌دونم. عباس با دو تا ب یا يه دونه ب؟

دوتا اومدین، سه‌تا می‌رین

آذر ۱۳۹۳

گفت‌وگوهای بیمارستانی

زن و شوهر جوانی منتظر نوبت‌شان روی صندلی نشسته‌اند. زن حامله است و بزرگی شکمش نشان می‌دهد نزدیک زایمانش است. مرد: چی‌کار می‌کنه مگه؟ فوقش یه آمپول می‌زنه دیگه. زن: می‌ترسم. مرد: ترس طبیعیه. زن: آخه من کلا می‌ترسم مرد: مگه چقدر می‌ترسی؟

خرداد ۱۳۹۲

روايتی از نوارهای بازمانده از جنگ

ماشینم ضبط‌صوت دارد و من نوار گوش ‌می‌كنم. شاید برای همین بود که وقتی برای اولین‌بار نوارکاست‌هایی را که صدای جلسات و بی‌سیم‌های زمان جنگ رويشان ضبط شده بود دیدم، دلم یک‌جوری شد.