ارديبهشت ۱۳۹۶

يک روز در يک آشپزخانه‌ی بزرگ

وسط آشپزخانه پر است از دیگ‌ها و تابه‌های عظیم‌الجثه. بالای دیگ‌ها و تابه‌ها هود بسیار بزرگی است و شیلنگ‌های آب بالای هر دیگ آویزان شده که هر وقت لازم باشد آب به دیگ اضافه شود. از هر دیگ و تابه یک بو بلند می‌شود و ترکیب‌شان بخاری جادوگرانه است که شانزده آشپز با روپوش‌های سفید یا زرشکی لای آن پنهان و پیدا می‌شوند.

چند قاب از ماسوله‌ی سال ۶۰

این عکس‌ها از شش سفرم به ماسوله در بهار و تابستان سال‌های ۶۰ تا ۶۳ است. چند سال پیش که دوباره برای عکاسی رفته بودم ماسوله خانمی مسن من را شناخت. آمد جلو و گفت: «یادت است چند سال پیش چند باری آمدی این‌جا؟ از شوهرم عکس گرفتی. عکسش را داری هنوز؟» همسرش فوت کرده بود.

اسفند ۱۳۹۵ و فروردین ۱۳۹۶

نوروز در مزارشريف

افغانستان در دوران حکومت طالبان نوروز نداشت. طالبان به آن می‌گفتند آیین کافرانه. حالا بیشتر از پانزده سال است که از طالبان خبری نیست و نوروز در افغانستان جشن گرفته می‌شود. افغان‌ها هفت‌سین و لحظه‌ی تحویل سال ندارند اما لباس نو می‌پوشند و برای جشن‌های عیدانه به مکان‌های مذهبی شهر می‌روند.

آذر ۱۳۹۵

يک روز پرسه در ميان خوردنی‌های اصفهان

«چاحَج‌میرزا» ـ یا همان چاهِ حاج‌میرزا ـ قهوه‌خانه نیست؛ در واقع موزه است. موزه‌ی خصوصی فرهنگ و تاریخ شهر. قهوه‌خانه داخل یک تیمچه ‌و گاراژ قدیمی است که از همان راهروی ورودی‌اش، درهای قدیمی و کوزه و بولونی و خمره روی هم سوار شده تا آخر. داخل قهوه‌خانه هم بی‌اغراق در کل در و دیوار و سقف، یک جای خالی نمی‌شود پیدا کرد. همه‌جا پر است از عتیقه‌جات؛ تفنگ و شمشیر و خود و سپر و کشکول و لاله و شمعدان و مردنگی و رادیو و لوستر.

آبان ۱۳۹۵

چند قاب از شهر

در شهر فرق می‌کند. هزاران جزء بی‌خاصیت یا آزاردهنده جلوی چشم‌ها است که زیبایی محضِ آن صحنه را پنهان کرده. این مجموعه تلاشی است برای نشان دادن همین تکه‌های ناب. تکه‌هایی که نشان می‌دهند شهر هنوز پر از زیبایی‌های پنهان است. زیبایی‌هایی منتظر کشف؛ منتظر دیده شدن.

مهر ۱۳۹۵

چند قاب از كلاس‌های درس در شهرهای مختلف دنيا

فرقی ندارد عکس دسته‌جمعی کدام کلاس درس در کجای دنیا باشد و شاگردانش در چه سن و سالي؛توی هرکدام‌شان چندتایی از این چهره‌ها پیدا می‌شوند. کلاس درس، انگار بیشتر از آن‌که ترکیبِ اتاق و تخته و معلم و شاگرد باشد، از حضورِ این چشم‌ها و نگاه‌ها شکل می‌گیرد.

شهریور ۱۳۹۵

چند قاب از پشت پنجره‌ها

روایت تصویری این شماره عکس‌هایی از پنجره‌های مجموعه‌ي مسکونی اکباتان است. عکاس انگار رهگذری کنجکاو است که پای هر پنجره که رسیده پا کند کرده و چند لحظه‌ای به این قاب‌ها خیره مانده. به اشيايي كه هركدام به دليلي سر از آنجا درآورده‌اند. هر کدام‌ چند وقت دیگر در قاب پنجره‌ها خواهند ماند؟

تير ۱۳۹۵

چند قاب از مسافران متروی توكيو

خیابان‌های شلوغ، آسانسورهای پر، اتوبوس‌ها و واگن‌هاي مترو قاتل خلوت و تنهايي‌اند. و در عين حال بهترين جا براي خيره شدن و فكر كردن و خيال بافتن. در جمعي چنين فشرده و شلوغ، كمتر مي‌شود چشم گرداند و كسي را جدا كرد و به حس و حالش پي برد.

خرداد ۱۳۹۵

روايتی از زادگاه امام خمينی (ره)

کنار اتاق تولد امام، یک اتاقک خیلی کوچولو است که محراب ساده‌ای دارد، آن‌قدری که جای نماز خواندن یک نفر بشود. ظاهرا آن قدیم‌‌ها اتاق را برای نماز خواندن اهل خانه در نظر گرفته بودند. توی خانه‌های الان آدم یا باید وسط هیاهوی تلویزیون و مهمان‌ها قامت ببندد یا برود توی آشپزخانه‌ بچسبد به میز غذاخوری.

ارديبهشت ۱۳۹۵

چند قاب از اسب‌ها

تمام کودکی‌ام عاشق اسب بودم. بزرگ‌ترين آرزوی بچگی‌ام بود. هميشه در خيالم سوار بر اسب سیاهی بودم که می‌تاخت و یال‌هایش به صورتم می‌خورد. با اسب خیالی‌ام به مدرسه می‌رفتم. در خيابان‌ها قدم مي‌زدم.