توصیه طلایی پردردسر

بهمن ۱۳۹۳

داستاني نوشته‌ايد و فکر مي‌کنيد بد نشده. دربه‌در دنبال يک آدم باتجربه مي‌گرديد که داستان سرش بشود و آن‌قدر وقت داشته باشد که داستان شما را بخواند. مي‌خواند. به احتمال زياد اين آقا يا خانم ميان‌سالِ باتجربه، وقتي داستان شما را تمام کرد، چانه يا گونه‌اش را مي‌خاراند و مي‌گويد: «نگو، نشان بده!»

دی ۱۳۹۳

مي‌گويد: «همين الان مردي چتربه‌دست را ديدم که از پياده‌روي خانه‌ي شما به سمت خيابان اصلي پرواز کرد.» حرف دوست‌تان بسيار جذاب است اما خيلي بعيد است كه آن را باور کنيد. هر داستاني در هر گوشه از جهان جدالي است بين باورپذيري و جذابيت. باورپذيرها معمولا جذاب نيستند و جذاب‌ها هم معمولا باورناپذيرند.

در مرز ملال و جنون

آبان ۱۳۹۳

قسمت پنجم : ریتم و تمپو در رمان

همه‌ي اين‌ها به تجربه‌ي ما از گذشت زمان برمي‌گردد. به ريتم. به تمپو. هرچه ريتم و تمپو وقايع برايمان مناسب‌تر باشد، درک ما از مفهوم زمان مطبوع‌تر است، و برعکس. ريتم و تمپوي مناسب ترکيبي‌ست از تندي و کندي. تنش و آرامش.

مهر ۱۳۹۳

قسمت چهارم: فصل‌بندی در رمان

موضوع در رمان يعني قهرمان، عملي که انجام مي‌دهد و هدفش از آن عمل. مثلا وقتي داريم داستاني را مي‌خوانيم مکاني که قهرمان در آن است، زماني که اتفاق در حال افتادن است و نيز عمل و هدف قهرمان از آن عمل، برايمان خيلي مهم است.

خودتان را اندکی بهتر بشناسید

مرداد ۱۳۹۳

قسمت دوم: برنامه‌ریزی برای نوشتن رمان

مثل هر کسي که در کاري مشغول است، نويسنده هم بايد بداند کجاي کار ايستاده. هم بايد بداند در کدام نقطه از مسير نويسنده‌ي خوبي شدن قرار دارد، و هم بداند نويسنده‌اي تندنويس است يا کندنويس تا بتواند برنامه‌ي روزانه‌ي خود را تنظيم کند.