آذر ۱۳۹۶

ایده‌ی داستان کوتاه «پروانه و تانک» همینگوی چطور شکل گرفت؟

یک شب داخل کافه جنجالی به پا شد. همه این طرف و آن طرف پناه گرفتند و زیر میز و صندلی‌ها قایم شدند. شنیدم که یک نفر در شلوغ‌ترین ساعت کافه هفت‌تیرش را بیرون کشیده و چند تیر به یکی زده و او را کشته. همینگوی همین ماجرا را به داستان پروانه‌ و تانک تبدیل کرد.

آبان ۱۳۹۶

نويسنده چه چیزی از زندگی وام می‌گیرد؟

یک بار سر کلاس نویسندگی از دانشجوها پرسیدم ترجیح می‌دهید داستان بخوانید یا ناداستان و چرا. اکثرا گفتند که ناداستان را ترجیح می‌دهند چون زندگی‌نگاره‌نویس‌ها از زندگی می‌نویسند و همین باعث می‌شود که نوشته‌شان صمیمی‌تر و واقعی‌تر باشد. این‌طوری انگار می‌شود به کلماتی که روی کاغذ می‌آیند اتکا کرد.

آذر ۱۳۹۶

گفت‌وگو با ایشی‌گورو درباره‌ی زبان‌جهانی داستان‌هایش

من با تصورِ سفت‌وسخت یک کشور دیگر در سرم بزرگ شدم، یک کشور دیگرِ خیلی مهم که با آن گره‌های حسیِ سفت‌وسختی داشتم. والدینم آموزش‌هایی بهم می‌دادند که مرا برای برگشت به ژاپن آماده نگه دارند. کلی کتاب و مجله و این‌طور چیزها برایم گرفته بودند. البته که من ژاپن را نمی‌شناختم ولی تمام وقتی که در انگلیس بودم تصویری خیالی از آن‌جا برای خودم می‌ساختم.

آبان ۱۳۹۶

گفت‌وگو با تد چیانگ درباره‌ی سیر داستان علمی‌تخیلی در چند دهه‌ی اخیر

کتاب‌هایی را كه درباره‌ی پدیده‌های غیرعادی و فراطبیعی بود هم خیلی دوست داشتم، چیزهایی مثل هیولای دریاچه‌ی ‌نس یا پاگُنده. فکر کنم میلم را به چیزهای عجیب این‌طوری سیراب می‌کردم تا این‌که بالاخره داستان علمی‌تخیلی را کشف کردم.

آبان ۱۳۹۶

قسمت دوازدهم توصيه‌هايی برای نوشتن «پايان‌بندی»

چشم‌هایش باید کمی ‌آبی باشد یا شاید ‌سبز. می‌نشیند. زیر فنجان دستمال‌کاغذی گذاشته و قاشق و یک تکه شکلات: «خانم مادرم هروخ می‌خواس آدرس بده می‌گفت بیا باغ مجدالدوله، نرسیده به کوچه‌ی گرجی‌ها. همیشه هم یادش نبود شماره‌ی خونه چنده. گوشی رو می‌ذاشت می‌رفت پلاک خونه رو نگاه می‌کرد می‌اومد.»

مهر ۱۳۹۶

قسمت يازدهم چطور يك شخصيت‌ اضافه به ساختار قصه ضربه می‌زند

آن‌وقت‌ها فیلمنامه‌نویسی سخت نبود چون سوژه‌ها و موضوعات مکرر نشده بودند. هر موضوع و مضمونی کم‌وبیش و با اندکی درایت در آشنایی‌زدایی در پرداخت می‌توانست قابل مذاکره باشد. گرچه در این نوع قصه‌پردازی هر موضوع گفته‌شده را می‌شود دوباره طرح کرد.

آبان ۱۳۹۶

گفت‌و‌گو با دنیس جانسن درباره‌ی تجربه‌ی نوشتن ژانرهای مختلف

نوشته‌های من در طول سال‌ها گسترش می‌یابد. ابتدا با یادداشت‌هایی پراکنده سروکله‌شان پیدا می‌شود، بعد با ایده‌ها کلنجار می‌روم و اصلاح‌شان می‌کنم، صداها، توصیف‌ها. بعدکمی وقت تلف می‌کنم و در مراحل آخر،خیلی جدی پای کار می‌نشینم و سعی می‌کنم با استراحت‌هایی گاه و بی‌گاه هر روز یکی دو صفحه بنویسم.

مهر ۱۳۹۶

تاثير خود و ديگران بر روند نوشتن نويسنده

در حقیقت، آدم موقع نوشتن، از نظر دیگران اطلاعی ندارد. نویسنده‌ی صادق همیشه کارش را با جدیت انجام می‌دهد و در پایان کار می‌فهمد که دیگران درباره‌ی کارش چه فکر می‌کنند: بی‌علاقه‌اند، شیفته‌ شده‌‌اند یا طور دیگری فکر می‌کنند اما نویسنده‌ی وسواسی خیال می‌کند از همان اول کفر مخاطب را درآورده است و «آن‌ها» تلافی خواهند كرد.

مهر ۱۳۹۶

گفت‌وگو با دیوید فاستر والاس درباره‌ی آینده و ادبیات

از آن‌جا که رنج ‌کشیدن بخش ناگزیری از آدم ‌بودن است، بخشی از دلیل ما برای رفتن سراغ هنر هم تجربه‌ی رنج ‌کشیدن است، در واقع می‌خواهیم یک نوع رنج نیابتی را تجربه کنیم، یک‌ جور عمومیت‌ دادن به رنج.

شهریور ۱۳۹۶

قسمت دهم توصيه‌هايی برای نوشتن «شرح صحنه»

شرح صحنه اشتراک بین نویسنده و کارگردان است. باید با پلات و مضمون قصه و طبعا فضای قصه و تاریخیت قصه و شخصیت‌پردازی اشخاص قصه انطباق داشته باشد. زیاده‌گویی نکند. حوصله‌سربر نباشد. نقش دیگران را به عهده نگیرد. شرح صحنه داستان کوتاه مستقل نیست.