حکایت یلدا

روح‌اله گیتی‌نژاد

حکایت یلدا

ماجرا از اين قرار است: مدتي قبل يك زوج جوان به بلوك نوسازي در يك مجتمع آپارتماني نقل مكان كرده‌اند. بلوك نوساز ِ B، دومين بلوك مجتمع است و درست روبه‌روي بلوك A قرار دارد و اين زوج هم نخستين ساكنانش هستند. شب يلدا چندنفر از ساكنان بلوك A از پنجره‌هايشان شاهد منظره‌ي ساده اما جديدي هستند: زوج جوان ظاهرا باهم دعوا مي‌كنند، بعد پرده‌ها كشيده مي‌شوند و كمي بعدتر که پرده‌ها دوباره باز مي‌شوند، يك مهماني در خانه‌شان برپاست.

روايت‌هاي پيش‌رو از زبان پنج نفر از ساكنان بلوك A تحت‌تاثير ديده‌ها و شنيده‌هاي آن شب‌شان نقل شده. روايت‌ها هرچند تا حدودی همدیگر را کامل می‌کنند اما قرار نيست جزئیات بیشتری از اتفاق آن شب را تعریف کنند و بيشتر حكايت از نوع نگاه و ذهنيت نويسندگانی دارند که شاهدان عینی این ماجرای داستانی بوده‌اند. برای این‌که بی‌واسطه با شخصیت‌های خیالی راوی این پنج روایت همراه شوید، اسم نويسنده‌ها را از سرِ متن‌ها برداشته‌ايم و همه را همين پايين به‌ترتيب آورده‌ايم.

آرش صادق‌بیگی، سپینود ناجیان، معین فرخی، امیرحسین هاشمی، احسان لطفی

۲ دیدگاه در پاسخ به «در يک ​شب اتفاق افتاد»

  1. احمد -

    به دل من که خیلی ننشست. دلتنگِ «نیما»ی ایمان صفایی شدم. امیدوارم که بعد از این استراحت پاییزی، دست پر برگردد.