داستان‌های دیدنی

طرح: کامبیز درم‌بخش

داستان‌های دیدنی

داستان‌های دیدنی
طرح: کامبیز درم‌بخش

ادامه‌ی این مجموعه را می‌توانید در شماره‌ی بیست‌وپنجم، تیرماه داستان همشهری ببینید.

۲ دیدگاه در پاسخ به «قسمت بیست‌وسوم»

  1. ا.ش -

    خب این رو هرجوری که نگاه کنی در نمی آد، نه نمی شه. اون اولی و دومی به هیچ صورتی کبوتر نیستن. حالا شما نمی خواید قبول نکنید. اما اون چیز ستون-آسا، شبه ستون، یا هر چی، اصلا چه فرقی می کنه اسمش چی باشه، ها؟، خب می گفتم، آره اون چیزی رو که از اون ته آویزونش کرده، آره همون، اونو شما به من بگید چیه؟
    حالا ممکنه بگید که دم کبوتره که عمود در آب فرو رفته. خب درسته که من کبوتر نیستم، شماهم کبوتر نیستید، ولی کبوتری که بتونه دمش رو در اون زوایه نگهداره، چرا باید کبوتر باشه اصلا؟ چرا نباید استاد آیرودینامیک و طراحی اجزاء باشه؟
    به هر حال این ایده اصلا خوب نبود. اصلا هم ارزش بخسیدن یک درم هم نداره، چه برسه به اینکه تو همشهری داستان چاپش کنی و چند صد درم بگیری. خلاصه، از ما گفتن بود.

    1. مهسا -

      ای بابا خداوکیلی اینا چیه نوشتی خانم یا آقای ا.ش؟؟؟ اولین چیزی که با دیدن این کار آقای درم بخش به ذهن میاد اینه که کسی داره غرق می‌شه و این دست نشانه‌ی کمک خواستنش است. پرنده شدنش هم یعنی کمک نرسید و مرد و روحش پرواز کرد. فهمیدنش خیلی سخت نیست‌ ها! یه کمی تخیل کنید توروخدا